Lincoln

کاربر نمونه ماه
  • تعداد ارسال ها

    261
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    17

آخرین بار برد در Lincoln

Lincoln بیشترین تعداد پسند مطالب را دارد!

اعتبار در تالار

1,229 عالی

درباره Lincoln

  • درجه
    کاربر نمونه اسفند 97
  • تاریخ تولد 01/04/2006

اطلاعات شخصی

  • محل زندگی
    تهران
  • علایق
    فوتبال، درس اجتماعی و ریاضی
  1. چه غذایی رو دوست داری؟ چه فیلمی رو دوس داری؟ از کدوم باشگاه فوتبال تو ایران و جهان خوشت میاد؟ تا حالا عاشق شدی؟ بهترین دوستت توی دنیای مجازی کی بوده؟ رنگای مورد علاقت چیه؟ کدوم درس رو همیشه 20 میشی؟ از همه بیشتر دوس داری کجا بری که تا حالا نرفتی؟ معمولا شلخته و بی نظمی یا مرتب و تر و تمیز؟ با توجه به اینکه الان در عید نوروز هستیم، کدوم سال تو زندگیت برات از همه بیشتر موفقیت آمیز بوده؟ اینکه دوس داری چکاره بشی؟ خدایی هستی؟ نماز و قرآن میخونی؟ معلم کلاس اولت کی بود؟ تا حالا توی قرعه کشی برنده شدی؟ همینایی که تلویزیون تبلیغ میکنه میگه ستاره فلان مربع بگیرین شرکت کنین؟ کمترین نمره توی چه درسی گرفتی و کدوم پایه؟ تو چه لحظه ای از زندگیت از همه بیشتر عصبانی شدی؟ فکر میکنی در 60 سالگی کجا باشی؟ دوست داشتی جای چه کسی باشی؟ (هر کسی) و اینکه همین! موفق باشی
  2. خوشا طلیعه نوروز
    خوشا بهار که پیغام آشتی با اوست
    نظر کنید که هنگام آشتی با اوست

    خوشا طلیعه نوروز خانگی یاران
    خوشا طلیعه که فرجام آشتی با اوست

    حدیث باد به گوش درخت اگر گفتی
    به هوش باش که خود نام آشتی با اوست

    شکوفه بر سر پیمان خویش می‏مانَد
    و جشن ساده ایام آشتی با اوست

    به رسم گل نچشیدی اگر حرامت باد
    شراب وصل که انجام آشتی با اوست

    میان عهد تو و من اگر خلاف افتد
    خوشا نسیم که اعلام آشتی با اوست
    " غلام‏حسین عمرانی "

  3. فیورنتینا مدیر ندارد
  4. مبارکت باشه 

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 3
    2. S҉ M҉ O҉ K҉ E҉

      S҉ M҉ O҉ K҉ E҉

      متاسفانه الان نمونه بی ارزش شده 

      ولی تالار قبل باید کلی فعالیت میکردی تا بری لیست 

      کپی پیست میزدی که اصلا نمیزاشتند لیست 

      بماند که این تالار خلوته و با اندکی فعالیت میشه رفت لیست نمونه و نمونه شد 

      امیدوارم قدر مقامتو بدونی 

       

    3. Lincoln

      Lincoln

      اتفاقا بدردمم میخورد حسین بعد حذف با بدشانسی از تالار بخاطر خطای بیشتر این نمونه شدن چسبید خیلی.

      الان اسم تیمو تو مستر90 بدم به عمو امیر؟

    4. S҉ M҉ O҉ K҉ E҉

      S҉ M҉ O҉ K҉ E҉

      آره بده بهش 

       

  5. مرحله 1/16: بازی بین دو تیم اف سی بی . اف سی بی و نامبر وان
  6. http://mr90.ir/profile/nWmTbGVn/F C B . F C B ثبت لطفا
  7. ÷ارسا تیمت ازبن در امده

     

  8. اهان منظورتو گرفتم. بابت سوء تفاهم هم شرمنده رفیق
  9. الان داری طعنه میزنی مثلا؟ خودم میدونم شما نزدیک 99 هستی
  10. بی غلطم و 100% زدم بیاین رکوردمو بزنین
  11. تو را دانش و دین رهاند درست در رستگاری ببایدت جست چو خواهی که یابی ز هر بد،رها سر اندر نیاری به دام بلا بُوی در دو گیتی ز بد رستگار نکو کار گردی بر کردگار به گفتار پیغمبرت راه جوی دل از تیرگی ها بدین آب،شوی اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبی و وصی گیر جای بر این زادم و هم بر این بگذرم چنان دان که خاک پی حیدرم (( حکیم ابوالقاسم فردوسی ))
  12. کبوتر بچه‌ای با شوق پرواز بجرئت کرد روزی بال و پر باز پرید از شاخکی بر شاخساری گذشت از بامکی بر جو کناری نمودش بسکه دور آن راه نزدیک شدش گیتی به پیش چشم تاریک ز وحشت سست شد بر جای ناگاه ز رنج خستگی درماند در راه گه از اندیشه بر هر سو نظر کرد گه از تشویش سر در زیر پر کرد نه فکرش با قضا دمساز گشتن نه‌اش نیروی زان ره بازگشتن نه گفتی کان حوادث را چه نامست نه راه لانه دانستی کدامست نه چون هر شب حدیث آب و دانی نه از خواب خوشی نام و نشانی فتاد از پای و کرد از عجز فریاد ز شاخی مادرش آواز در داد کزینسان است رسم خودپسندی چنین افتند مستان از بلندی بدن خردی نیاید از تو کاری به پشت عقل باید بردباری ترا پرواز بس زودست و دشوار ز نو کاران که خواهد کار بسیار بیاموزندت این جرئت مه و سال همت نیرو فزایند، هم پر و بال هنوزت دل ضعیف و جثه خرد است هنوز از چرخ، بیم دستبرد است هنوزت نیست پای برزن و بام هنوزت نوبت خواب است و آرام هنوزت انده بند و قفس نیست بجز بازیچه، طفلان را هوس نیست نگردد پخته کس با فکر خامی نپوید راه هستی را به گامی ترا توش هنر میباید اندوخت حدیث زندگی میباید آموخت بباید هر دو پا محکم نهادن از آن پس، فکر بر پای ایستادن پریدن بی پر تدبیر، مستی است جهان را گه بلندی، گاه پستی است به پستی در، دچار گیر و داریم ببالا، چنگ شاهین را شکاریم من اینجا چون نگهبانم و تو چون گنج ترا آسودگی باید، مرا رنج تو هم روزی روی زین خانه بیرون ببینی سحربازیهای گردون از این آرامگه وقتی کنی یاد که آبش برده خاک و باد بنیاد نه‌ای تا زاشیان امن دلتنگ نه از چوبت گزند آید، نه از سنگ مرا در دامها بسیار بستند ز بالم کودکان پرها شکستند گه از دیوار سنگ آمد گه از در گهم سرپنجه خونین شد گهی سر نگشت آسایشم یک لحظه دمساز گهی از گربه ترسیدم، گه از باز هجوم فتنه‌های آسمانی مرا آموخت علم زندگانی نگردد شاخک بی بن برومند ز تو سعی و عمل باید، ز من پند پروین اعتصامی
  13. هر طور فکر میکنم میبینم تو از من فرد فهمیده تری هستی اما چرا؟

    1. #Amir Ali

      #Amir Ali

      خخ فکر توئه اون وقت دلیلشو از من میخای؟

  14. همی تاخت سهراب چون پیل مست کمندی به بازو کمانی به دست گرازان و بر گور نعره زنان سمندش جهان و جهان راکنان همی ماند رستم ازو در شگفت ز پیگارش اندازه ها برگرفت چو سهراب شیراوژن او را بدید ز باد جوانی دلش بردمید چنین گفت که ای رسته از چنگ شیر جدا مانده از زخم شیر دلیر دگر باره اسپان ببستند سخت به سر بر همی گشت بدخواه بخت به کشتی گرفتن نهادند سر گرفتند هر دو دوال کمر هرآنگه که خشم آورد بخت شوم کند سنگ خارا به کردار موم سرافراز سهراب با زور دست تو گفتی سپهر بلندش ببست غمی بود رستم ببازید چنگ گرفت آن بر و یال جنگی پلنگ خم آورد پشت دلیر جوان زمانه بیامد نبودش توان زدش بر زمین بر به کردار شیر بدانست که او هم نماند به زیر سبک تیغ تیز از میان برکشید بر شیر بیدار دل بردرید بپیچید زان پس یکی آه کرد ز نیک و بد اندیشه کوتاه کرد بدو گفت که این بر من از من رسید زمانه به دست تو دادم کلید تو زین بیگناهی که این کوژپشت مرابرکشید و به زودی بکشت به بازی بکویند همسال من به خاک اندر آمد چنین یال من نشان داد مادر مرا از پدر ز مهر اندر آمد روانم بسر هرآنگه که تشنه شدستی به خون بیالودی آن خنجر آبگون زمانه به خون تو تشنه شود براندام تو موی دشنه شود کنون گر تو در آب ماهی شوی و گر چون شب اندر سیاهی شوی وگر چون ستاره شوی بر سپهر ببری ز روی زمین پاک مهر بخواهد هم از تو پدر کین من چو بیند که خاکست بالین من ازین نامداران گردنکشان کسی هم برد سوی رستم نشان که سهراب کشتست و افگنده خوار ترا خواست کردن همی خواستار چو بشنید رستم سرش خیره گشت جهان پیش چشم اندرش تیره گشت بپرسید زان پس که آمد به هوش بدو گفت با ناله و با خروش که اکنون چه داری ز رستم نشان که کم باد نامش ز گردنکشان بدو گفت ار ای دون که رستم تویی بکشتی مرا خیره از بدخویی ز هر گونه ای بودمت رهنمای نجنبید یک ذره مهرت ز جای چو برخاست آواز کـوس از درم بیامد پر از خون دو رخ مادرم همی جانش از رفتن من بخست یکی مهره بر بازوی من ببست مرا گفت که این از پدر یادگار بدار و ببین تا کی آید به کار کنون کارگر شد که بیکار گشت پسر پیش چشم پدر خوار گشت همان نیز مادر به روشن روان فرستاد با من یکی پهلوان بدان تا پدر را نماید به من سخن برگشاید به هر انجمن چو آن نامور پهلوان کشته شد مرا نیز هم روز برگشته شد کنون بند بگشای از جوشنم برهنه نگه کن تن روشنم چو بگشاد خفتان و آن مهره دید همه جامه بر خویشتن بردرید همی گفت که ای کشته بر دست من دلیر و ستوده به هر انجمن همی ریخت خون و همی کند موی سرش پر ز خاک و پر از آب روی بدو گفت سهراب کین بدتریست به آب دو دیده نباید گریست ازین خویشتن کشتن اکنون چه سود چنین رفت و این بودنی کار بود شاهنامه حکیم فردوسی
  15. همگی تو این لیست عالین انشالله که هر کدوم شایسته تره انتخاب شه