Aмιя-MαѕнαƊι

کـــتـــــابــــــــ❤خــــونــــــــــــه❤

966 ارسال در این موضوع قرار دارد

xgyc_%D8%B3%D8%B3%D8%B3%D8%B3.jpg

 

سلام دوستان خوبم در این تاپیک شما کتابی که از نظرتون قشنگه به دوستان معرفی میکنید

و البته مجاز هستید که قسمت های از هر سبک کتابی که به نظرتون زیباست و قرار بدید و نام کتاب هم در انتها برای مطالعه قرار دهید .

●●●

9k0x_73071f5be4306b794262e1946419c9d9.jp

قوانین :

1 - از گذاشتن عکس کتاب ها ، یا جملاتی از کتاب ها که حاوی کلمات نامناسب و خلاف شرع هستند خودداری کنید . 

2 - کپی کردن مطالب سایر دوستان ممنوع می باشد .

3 - ارسال عکس خالی ممنوع می باشد و توضیحاتی هرچند کوتاه درج شود.

4. فقط اعضای تاپیک حق پست دارند.

5. جهت عضویت اسم + سن + لینک تالار

6 - هر کاربر در طی 24 ساعت مجاز به ارسال 8 پست می باشد . 

 

در صورت رعایت نکردن هر یک از موارد فوق توسط کاربر ، پست مربوطه حذف شده و به کاربر اخطار داده می شود .

●●●

به طور مثال :

Obama1.jpg

کتاب شدن از میشل اوباما 

خلاصه : زندگی سختی که زن اول آمریکا از کودکی تا هم اکنون داشته و مراحلی که در طول زندگیش سپری کرده تا به این درجه برسه و موفقیت هایی که کسب کرده است

با خواندن این کتاب هرکسی انگیزه برای شروع مجدد پیدا میکند .

....

مجوز هم گرفته شد

 

ویرایش شده در توسط ❤ภค๔เค รєภթคเ❤
10 کاربر پسندیده اند

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
2 کاربر پسند شده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اسم: سوشیانت

سن: 14

لینک تالار : ♡ ᴛꜱᴠ ₁₈₆₀ ᴍᴜɴɪᴄʜ ♡

3 کاربر پسندیده اند

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

%D9%87%D8%B1%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D8

هری پاتر و سنگ جادو

نوشتار اصلی: هری پاتر و سنگ جادوگر

در این داستان که اولین داستان هری پاتر است شخصیتها معرفی شده و در عین معرفی اولیه تخیل، داستانی آهنگین و جذاب نقش شده‌است.

هری پاتر در این داستان وارد دنیای دیگری شده و با افراد جدید دوست می‌شود که این مقدمه داستان‌های بعدی را شکل می‌دهد.

خلاصه داستان

همان‌طور که گفته شد این کتاب داستانی آهنگین و جذاب دارد. در ابتدا هری پاتر که نزد خاله و شوهر خاله اش زندگی می‌کند ، معرفی می‌شود .هری ناگهان می‌فهمد که یک جادوگر است و لرد ولدمورت در کودکی به خانه آن‌ها حمله کرده و پدر و مادرش را کشته، ولی به‌طور شگفت‌انگیزی نتوانسته هری را نابود کند و جادویش به خودش بازگشته‌است. هری احساس می کند که همه بیشتر از خودش او را می شناسند.

او توسط پروفسور مک گوناگال به هاگوارتز دعوت می شود. هری روز های خوبی را در هاگوارتز می گذراند. او از ابتدا متوجه می شود که یکی از استادان مدرسه از او به شدت متنفر است. نام آن استاد چیزی نبود جز پروفسور اسنیپ. او متوجه می شود یک شیء مرموز در مدرسه شان پنهان شده است. با دوستانش رون و هرماینی به دنبال یافتن پاسخ سؤالاتشان هستند که متوجه می شوند، وسیله ای که در مدرسه مخفی است، در اصل یک سنگ است. سنگ قدرت ساخته دست نیکولاس فلامل. آنها متوجه می شوند که پروفسور اسنیپ به دنبال به دست آوردن سنگ است. در ابتدا فکر می کنند که او سنگ را برای خودش می خواهد، ولی در اصل برای اربابش لرد ولدمورت ، قصد سرقتش را دارد. آنها به دنبال محل پنهان شدن سنگ می روند که با یک سگ سه سر، یک گیاه پیچک، دری قفل شده و یک آزمون شطرنج مخصوص محافظت می شود. در آخر هری موفق می شود به کمک دوستانش از همه مراحل به خوبی عبور کند و به اتاق نهایی برسد. در آن اتاق با صحنه عجیبی رو به رو می شود. او شخصی را به غیر از پروفسور اسنیپ می بیند. در نتیجه می‌فهمد که فردی که در آن جا به دنبال سنگ است ، استاد دیگری است که تحت کنترل ولدمورت درآمده‌است. آن‌ها نبرد کوچکی می‌کنند و سر انجام ولدمورت فرار می‌کند؛ و بعد هری می‌فهمد که اسنیپ جان او را نجات داده‌است.
هری در پایان می‌فهمد دلیل اینکه در کودکی از طلسم ولدمورت نجات یافته اینست که ،مادرش خود را فدای او کرده و با به وجود آوردن جادویی باستانی به نام جادوی عشق ولدمورت را شکست داده‌است. اما ولدمورت از بین نرفته و دوباره بازگشته و به دنبال انتقام از هری پاتر است.

 

ویرایش شده در توسط ★𝑯𝒂𝒓𝒓𝒚 𝑷𝒐𝒕𝒕𝒆𝒓★
.
2 کاربر پسند شده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

%D9%87%D8%B1%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D8

 

هری پاتر و تالار اسرار ( حفره اسرارآمیز )

هری پاتر و تالار اسرار به غیر از لذت داستانی هیجانی زیبا و ترس‌های غیرمنتظره می‌آفریند.

خلاصه داستان

داستان از جایی آغاز می‌شود که هری پاتر سال اول تحصیلی خود را در مدرسه جادوگری هاگوارتز پشت سر گذارده و در تابستان به سر می‌برد. او جنی خانگی را می‌بیند که به او هشدار می‌دهد که این سال را به مدرسه نرود. بعد از آن با سه نفر از دوستانش که با ماشینی پرنده به دنبالش آمده‌اند از دست خاله و شوهر خاله بد خلاقش فرار می‌کند و به خانه دوستش می‌رود.
بعد از اینکه وارد سال تحصیلی می‌شود اتفاقات عجیبی می‌افتد، گربه سرایدار با طلسمی خطرناک بیهوش می‌شود و با خون نوشته‌هایی بر دیوارها حک می‌شود مبنی بر آن که: تالار اسرار گشوده شده‌است.

بعد از آن به چند نفر حمله می‌شود و عده‌ای به هری پاتر شک می‌کنند که شاید او دلیل همهٔ این حمله‌ها است، کسانی که مورد حمله قرار می‌گیرند، خشک می‌شوند و در این میان با گره گشایی‌های گسترده، هری می‌فهمد که تالار اسرار کجاست و موجودی که این حملات را انجام می‌دهد یک مار غول پیکر است با نام باسیلیسک، در این میان او می‌فهمد که ناخواسته زبان مارها را می‌داند. در همان موقع جینی ویزلی، خواهر رون که یکی از دوستان هری است، به تالار اسرار برده می‌شود و هری و رون، وارد تالار اسرار شده و جینی را نجات می‌دهند. در پایان مشخص می‌شود که حملات از طریق دفتر خاطراتی که ولدمورت (تام ریدل) در نوجوانی نوشته انجام می‌شده‌است!

مایه داستان

این داستان جزء جذاب‌ترین و پر خواننده‌ترین داستان‌های جی کی رولینگ است که مایه هیجان و ترس بر آن قالب است، مایه اصلی داستانی رمز گونه و رمز گشایی گرانه‌است و عناصر معمول و نامعمول به‌طور واضحی با هم مطابقت دارند. در کل از نظر جذابیت، ادبی، هنری و نوشتاری این داستان یکی از آثار برتر نویسنده می‌باشد.

 

ویرایش شده در توسط ★𝑯𝒂𝒓𝒓𝒚 𝑷𝒐𝒕𝒕𝒆𝒓★
.
2 کاربر پسند شده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

Michael%20vay%201.jpg

زندگیِ مایکل وِی با کشف‌کردن استعدادش به هم ریخته و درگیر ماجراها و اتفاق‌های زیادی شده. مایکلِ چهارده ساله، شخصیت اصلی یه مجموعه‌ی هفت جلدیه که «ریچارد پُل اوانز» نوشته و جایزه‌های زیادی هم بُرده.

تو دبیرستانِ مریدیان، همه فکر می‌کنند که مایکل وِی یه پسر چهارده‌ساله‌ی معمولیه که فقط دچار سندرم تورته.

سندرم تورت یه نوع بیماری مغزی نادریه که شخصِ مبتلا بی‌اختیار صداها و کارهایی انجام می‌ده که نمی‌تونه کنترل‌شون کنه. اما خب مایکل یه نوجوون معمولی نیست، بلکه یه پسر الکتریکیه و از دست‌هاش انرژی الکتریسیته ساطع می‌شه.

مایکل فصلِ اول زندگی‌ش رو این‌جوری شروع می‌کنه:

«اگر شما، زمانی که دارم از مدرسه به خانه می‌روم، از کنارم رد بشوید، احتمالا اصلا متوجه من نمی‌شوید. دلیلش این است که من هم مثل شما فقط یک بچه‌ام.

مثل شما به مدرسه می‌روم.

مثل شما به من زور می‌گویند.

اما برخلاف شما، من در آیداهو زندگی می‌کنم. ازم نپرسید آیداهو در کدام ایالت است، آیداهو خودش یک ایالت است (آخرین خبر!). دلیل اصلی آمدن من و مادرم به این‌جا دقیقا همین است؛ این که بیشتر مردم نمی‌دانند آیداهو کجاست و برای همین کسی نمی‌تواند ما را پیدا کند؛ اما این هم بخشی از داستان من است.»

مایکل وِی فکر می‌کنه فقط خودش توانایی خارق‌العاده‌ای داره تا این که با «تیلور» آشنا می‌شه که توانایی منحصربه‌فردی داره.

تیلور و مایکل به کمک دوستشون «استین» یاد می‌گیرند که چطوری قدرت‌شون رو کنترل کنند و بعد از مدتی متوجه می‌شن که بچه‌های دیگه‌ای هم با قدرت‌های مشابه وجود دارند...

 

تو جلد اول این مجموعه یعنی «زندانی سلول ۲۵» بعد از این که مادر مایکل دزدیده می‌شه، باید با هوش و قدرت استثنایی‌ش و با کمک دوستانش دست به کار بشه تا با شکارچیان مبارزه کنه، مادرش رو پیدا کنه و بقیه رو هم نجات بده...

گِلن بِک که یکی از نویسنده‌های پرفروش نیویورک تایمزه درباره این مجموعه نوشته: «مایکل وِی فوق‌العاده‌ست. انقدر خوبه که نمی‌تونستم بذارمش زمین. به نظر من که در حد هری پاتر جذاب و خوندنیه!»

این کتاب به اون‌هایی که به داستان‌های علمی تخیلی علاقه دارند پیشنهاد می‌شه.

2 کاربر پسند شده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

%D9%87%D8%B1%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D8

هری پاتر و زندان آزکابان 

هری پاتر و زندانی آزکابان جزء غیرقابل پیش‌بینی‌ترین داستان‌های رولینگ است ،که در حالی که با وحشت شروع می‌شود ، داستانی هیجانی را دنبال می‌کند و سرانجام با مایه‌ای از عشق به پایان می‌رسد.

خلاصه داستان

بعد از اینکه عمه مارج وارد خانه خاله هری پاتر می‌شود با هری درگیری پیدا می‌کند و هری ناخواسته باعث اتفاق ناخوش آیندی می‌شود: عمه مارج باد شده و مانند بادکنکی به هوا می‌رود.
هری از خانه فرار می‌کند و منتظر اظهارنامه وزارت جادو می‌شود ، زیرا انجام جادو برای افراد زیر هفده سال ممنوع است و هری فقط ۱۳ سال سن دارد. او از این واقعه جان سالم به در می برد. او پس از مدتی سر انجام می‌فهمد که سیریوس بلک کسی بوده که پدر و مادرش را به ولدمورت فروخته و اکنون از زندان فرار کرده و حالا دنبال اوست و به همین دلیل وزارت برای او حکم اخراج نمی‌فرستد تا بتواند در مدرسه هاگوارتز در امان باشد!
هری در سالی سخت قرار دارد که همواره باید مواظب باشد که مورد حمله سیریوس بلک قرار نگیرد. اما در پایان مشخص می‌شود که سیریوس بلک پدرخوانده اوست و دوست صمیمی پدرش و کسی که پدرش را به ولدمورت لو داده پیتر پتی گرو بوده که یکی از دوستان پدر هری در موقع نوجوانی بوده ، که خودش را به شکل موشی درآورده بوده و از قضا موش خانگی رون ویزلی بهترین دوست هری بوده‌است. اما درست وقتی که همه چیز درست می‌شود و سیریوس موش را به شکل عادی برمی‌گرداند و همه به اینکه به وسیله او بی گناهی سیریوس را ثابت کنند ، امیدوار می‌شوند، همه چیز نقش بر آب شده و پیتر پتی گرو فرار می‌کند. بعد از اینکه سیریوس دوباره زندانی می‌شود هری و هرمیون گرنجر، دوست صمیمی او، به گذشته بازگشته و سیریوس را نجات می‌دهند و او را فراری می‌دهند. همچنین هری با موجوداتی به نام دیوانه‌ساز مبارزه می‌کند. در نهایت سیریوس بلک با موجودی به نام هیپوگریف فرار کرده و هری به مدرسه بازمی‌گردد.

 

2 کاربر پسند شده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

%D9%87%D8%B1%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D8

هری پاتر و جام آتش 

نوشتار اصلی: هری پاتر و جام آتش

هری پاتر و جام آتش شروع یک سری داستانی مجزا اما مربوط است. تا به این‌جا داستان‌های هری پاتر مجزا و جدا از هم بوده و هر کدام به تنهایی قابل فهم بوده‌اند، اما از این داستان یک سیر پیوسته داستانی شروع می‌شود، که همه داستان‌ها کاملاً با هم در ارتباطند و اسکلت کلی اینگونه‌است ،که لرد ولدمورت به بدن فیزیکی خویش بازمی‌گردد و جدال‌هایی را با هری در پی دارد که سیر صعودی این داستان‌ها تا پایان هفتمین داستان بر این اساس است.

در این داستان هیجان نقش اول را دارد، بر خلاف داستان اول هری پاتر داستانی آهنگین و قابل پیش‌بینی نیست، مانند داستان دوم وحشت نقش اصلی را در آن بازی نمی‌کند و بر خلاف داستان سوم دیالوگ‌ها تقریباً هیچ نقشی در آن ندارند اما، این داستان هیجان را به همراه می‌آورد و هری پاتر را بسیار قوی تر از آنچه بود نشان می‌دهد. در واقع جی کی رولینگ قصد دارد بزرگ شدن هری پاتر را به نمایش بکشد.

خلاصه داستان

داستان با روایتی شروع می‌شود از گذشتهٔ لرد ولدمورت و بعد داستانی دیگر که ولدمورت فرد غیر جادوگری را می‌کشد و در مورد کشتن هری پاتر صحبت می‌کند و بعد معلوم می‌شود که این روایت در واقع خوابی بوده که هری می‌دیده! هری به پدرخوانده خود یعنی سیریوس بلک نامه می‌نویسد و جریان را می‌گوید. بعد از آن با خانواده دوستش رون ویزلی به دیدن مسابقه فینال جام جهانی کوییدیچ می‌رود.
وقتی وارد مدرسه می‌شود، می‌فهمد که مسابقات دوره‌ای سه جادوگر که بین سه مدرسه هاگوارتز، بوباتون و دورمشترانگ (دارمسترانگ)، انجام می‌شود، آن سال در هاگوارتز برگزار خواهد شد! شرکت در مسابقه شرط سنی هفده سال دارد و هری نمی‌تواند شرکت کند. هر کس قصد شرکت در مسابقه دارد، باید نام خود و مدرسه اش را روی کاغذی نوشته و داخل جام آتش بیندازد!
روز انتخاب شرکت کنندگان، جام آتش نام سه نفر را از سه مدرسه به بیرون پرت می‌کند و این نشانه این است که آن سه نفر برای مسابقه انتخاب شده‌است، اما ناگهان نام هری نیز از جام بیرون می‌آید و همه با او دشمنی پیدا می‌کنند، حتی بهترین دوستش: رون!
هری مجبور به شرکت در مسابقه می‌شود و در مرحله اول با اژدها روبرو می‌شود، در مرحله دوم ضمن اینکه در دریا رفته و دوستش را از چنگ موجودات دریایی نجات می‌دهد خواهر یکی از شرکت کنندگان را نیز نجات می‌دهد و این باعث می‌شود که امتیازاتش بالا برود. مرحله سوم هزارتویی است که باید به مرکز آن رسید. هری موفق می‌شود به همراه شرکت‌کننده دیگر هاگوارتز، سدریک دیگوری، به جام برسند، اما وقتی آن دو جام را لمس می‌کنند به مکان دیگری منتقل شده و فرود می‌آیند.
در آنجا هری شاهد بازگشتن ولدمورت به بدن فیزیکیش است و سدریک نیز کشته می‌شود. هری و ولدمورت با هم دوئل می‌کنند و هری موفق به فرار می‌شود و به هاگوارتز بازمی‌گردد !
وقتی بازمی‌گردد و همه در فکر مرگ سدریک هستند، معلم درس دفاع در برابر جادوی سیاه او را به دفترش می‌برد و برایش می‌گوید که او معلم این درس یعنی مودی چشم باباقوری نیست، بلکه مرگ خواری است که خود را به شکل مودی درآورده، او نام هری را داخل جام آتش انداخته و او بوده که غیرمستقیم کمک می‌کرده تا هری در مسابقه سه جادوگر پیروز شود. اما قرار بوده که هری به دست ولدمورت کشته شود ولی هری موفق به فرار شده و به همین دلیل مودی قلابی قصد کشتنش را می‌کند. اما همان موقع مدیر مدرسه از راه می‌رسد و مانع او میشود و با معجون راستی به ماجرا پی میبرد.

2 کاربر پسند شده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

%D9%87%D8%B1%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D8

هری پاتر و محفل ققنوس 

 

نوشتار اصلی: هری پاتر و محفل ققنوس

این داستان نیز بیشتر هیجان و در آخر کمی رازگشایی دارد، هری پاتر و محفل ققنوس یک داستان پیوند زننده‌است، که بیشتر قصد دارد قضایای داستان جام آتش را به داستان بعدی یعنی شاهزاده ی دو رگه پیوند بزند.

خلاصه داستان

هری پاتر تابستان سختی را پشت سر گذاشته‌است، او از لرد ولدمورت و کارهای اخیرش کاملاً بی‌خبر بوده‌است. روزی که او با پسر خاله غیر جادوگرش دعوا می‌کند، ٰدیوانه‌سازها که نگهبانان زندان آزکابان هستند، پیدا می‌شوند و به آن‌ها حمله می‌کنند و هری آن‌ها را با جادو فراری می‌دهد.
اما هری به دلیل اینکه قبل از ۱۷ سالگی از جادو استفاده کرده ، توسط وزارت سحر و جادو به دادگاه احضار می‌شود. او سرانجام تبرئه شده و به مدرسه می‌رود. معلم جدیدی امسال به مدرسه آمده که بسیار سختگیر است.

کل داستان به این مشغول است ٰ،که تشکیلاتی سری به نام محفل ققنوس تشکیل شده ،که ضد لرد ولدمورت کار می‌کند، مدیریت محفل ققنوس را آلبوس دامبلدور بر عهده دارد. دیگر جوانب داستان مبارزه غیرمستقیم هری پاتر و وزارت سحر و جادو را نشان می‌دهد ، زیرا وزارت سحر و جادو بازگشت ولدمورت را انکار می‌کند و مقالاتی ضد هری پاتر و آلبوس دامبلدور در روزنامه‌ها به چاپ می‌رساند.
هری خواب‌هایی می‌بیند، که همه واقعی است و از ذهن لرد سیاه بوده‌است و هری می‌توانسته چشم‌های او باشد ولی خود لرد ولدمورت از این کار مطلع نبوده‌است. او در واقع با ذهن ولدمورت در ارتباط است و احساسات او را درک می‌کند و زمان‌هایی که خواب است ،تمام اتفاقاتی را که او انجام می‌دهد یا می‌بیند از چشم خود ولدمورت شاهد است.
سر انجام او خوابی می‌بیند که سیریوس بلک پدرخوانده اش اسیر ولدمورت است و در حال شکنجه است. به همین دلیل به مکانی که در خواب دیده، که جایی در وزارت سحر و جادو است، می‌رود. دوستانش هم با او می‌آیند ، اما مشخص می‌شود که ولدمورت او را فریب داده تا او به وزارت سحرو جادو بیاید و گویی که پیشگویی هری و ولدمورت در آن نوشته شده را بیابد. هری اسیر مرگ‌خواران که در اصل یکی از آن‌ها پدر دراکو مالفوی، یعنی لوسیوس مالفوی، دشمن هری است، می‌شود و پس از کمی مبارزه اعضای محفل ققنوس فرا می‌رسند و متأسفانه سریوس بلک پدرخوانده هری پاتر به دست دخترعمهٔ خویش، بلاتریکس لسترنج کشته می‌شود
سر انجام گوی پیشگویی می‌شکند و کسی پیشگویی را نمی‌فهمد … دامبلدور با ولدمورت مبارزه می‌کند و هری به هاگوارتز بازمی‌گردد.

هری با دامبلدور صحبت می‌کند و محتوای پیشگویی را می‌فهمد. پیشگویی که توسط پروفسور تریلانی، استاد پیشگویی مدرسه اتفاق افتاده از این قرار است که: «کسی از راه می رسه که قدرتمنده و می‌تونه لرد سیاه رو شکست بده… از کسانی زاده می شه که سه بار در برابرش ایستادگی کردن و وقتی هفتمین ماه (ژوئیه) می میره به دنیا میاد… و لرد سیاه با نشونی اونو حریف خودش معرفی می کنه، اما اون قدرتی داره که لرد سیاه ازش بی بهرست… و یکی از اونا باید به دست دیگری کشته بشه چون یکی شون باید بمیره تا دیگری زنده بمونه.»
هری به خانه می‌رود تا در آرامش با این مسئله بزرگ کنار بیاید که تنها کسی که می‌تواند بزرگ‌ترین جادوگر سیاه هزاره اخیر را از بین ببرد خود اوست.

2 کاربر پسند شده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

%D9%87%D8%B1%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D8

هری پاتر و شاهزاده دورگه 

این داستان داستانی است که سرنوشت داستان هفتم را مشخص می‌کند. این داستان بیشتر افشای راز است اما مایه‌ای از هیجان را نیز در خود دارد.

خلاصه داستان

در ابتدای این داستان هری در حالی که راز زنده ماندن خود را فهمیده بود و مسئولیت سنگینی را متقبل شده بود، در اتاق خود در خانهٔ دورسلی منتظر دامبلدور نشسته‌است. در طول داستان نیز هری به لطف پروفسور اسلاگهورن به راز زنده ماندن ولدمورت پی می‌برد ،یعنی از وجود جان پیچ‌های او باخبر می‌شود. وی در این داستان به صورت اتفاقی کتابی درسی مربوط به معجون سازی را پیدا می‌کند ، که حاوی مطالب جالبی است و برطبق نوشته‌های درونش، متعلق به فردی به نام شاهزاده دورگه می‌باشد. این کتاب به او کمک زیادی می‌کند البته موجب ناراحتی هرمیون، شاگرد اول کلاس و دوست صمیمی هری نیز می‌شود. او همیشه نگران است که مبادا هری با اطلاعات درون این کتاب دچار دردسر بشود. سراسر این کتاب بررسی خاطراتی می‌باشد که دامبلدور از ولدمورت جمع‌آوری کرده‌است و به نشان دادن آن‌ها به هری می‌پردازد. زیرا معتقد است که تا دشمن را خوب نشناخت نمی‌توان بر او پیروز شد. در انتهای داستان دامبلدور توسط اسنیپ کشته می‌شود و هری متوجه می‌شود که کتاب متعلق به اسنیپ است.

2 کاربر پسند شده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

%D9%87%D8%B1%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D8

هری پاتر و یادگاران مرگ 

نوشتار اصلی: هری پاتر و یادگاران مرگ

کتاب هفتم(کتاب فیلم های هری پاتر و یادگاران مرگ ۱ و هری پاتر و یادگاران مرگ۲ یکی است) هری پاتر کتابی است ،که سرنوشت هری پاتر و دیگر شخصیت‌های داستان را مشخص می‌کند. مسئله اصلی داستان هری پاتر هفت پیدا کردن جان پیچ‌های باقی‌مانده و در نهایت نبرد نهایی با ولدمورت است. هری پاتر در این کتاب متوجه می‌شود که ۳ چیز به اسم یادگاران مرگ وجود دارد که صاحب آن‌ها ارباب مرگ می‌شود و تصمیم می‌گیرد به دنبال آن‌ها نیز برود. در این کتاب با گذشتهٔ دامبلدور نیز بیشتر آشنا می‌شویم. در اواخر کتاب هری به راز بزرگ شاهزادهٔ دورگه (اسنیپ) پی می‌برد. سرانجام پس از نابود کردن اکثر جان پیچ‌های ولدمورت، هری به هاگوارتز می‌رود تا آخرین جان پیچ ولدمورت را پیدا کند. ولدمورت نیز به مدرسه حمله می‌کند. از آنجا که اسنیپ دامبلدور را کشته بود ، ولدمورت تصور می‌کند که برای اینکه ابر چوبدستی -که متعلق به دامبلدور بوده‌است(یکی از یادگاران مرگ) -برایش به خوبی کار کند باید اسنیپ را بکشد و این کار را می‌کند ولی اسنیپ قبل از مرگ خاطراتی در اختیار هری قرار می‌دهد، که نشان می‌دهد مرگ دامبلدور نقشه‌ای بین اسنیپ و او بوده و اسنیپ سال‌ها برای حفظ جان هری (بخاطر علاقه‌ای که به مادر هری داشت) برای دامبلدور جاسوسی می‌کرده‌است. همچنین خاطرات نشان می‌دهند برای اینکه تکه‌ای روح ولدمورت که درون هری است نابود شود ، هری باید توسط ولدمورت کشته شود. هری خود را تسلیم می‌کند و ولدمورت وی را می‌کشد، ولی از آنجا که در کتاب چهارم وی برای احیا خون هری را گرفته بود ، هری نمی‌میرد زیرا تا ولدمورت زنده است هری نیز به زندگی متصل است و به قول دامبلدور این عدم درک ولدمورت از عشق را می‌رساند. سرانجام مار ولدمورت (آخرین جان پیچ) توسط نویل لانگ باتم با شمشیر گریفیندور کشته می‌شود و ولدمورت و هری در سرسرای هاگوارتز نبرد می‌کنند. از آنجا که ولدمورت صاحب ابر چوبدستی نبوده، چون در واقع دراکو مالفوی که به خاطر پدر و مادرش یک مرگ خوار می‌شود و باید دامبلدور را به خاطر ولدمورت بکشد، نمی‌تواند ولی او را خلع سلاح می‌کند ولی ولدمورت فکر می‌کند که چون اسنیپ دامبلدور را کشته‌است پس ابر چوبدستی مال اوست، ولی قبل مرگ اسنیپ در حالی که دراکو چوبدستی خودش را بالا آورده و می‌خواهد هری را بکشد، هرمیون او را خلع سلاح می‌کند ولی در خاطر فیلم هری پاتر که فکر می‌کند او صاحب ابر چوبدستی است، چوبدستی را می‌شکند. این مشکل در فیلم نبوده‌است و طرفدارها فکر می‌کنند که هری دراکو را خلع سلاح کرده‌است. نفرین ولدمورت به سوی خودش بازمی‌گردد و وی نابود می‌شود.

نوزده سال بعد هری با جینی ویزلی ازدواج کرده و سه بچه دارد. رون و هرمیون نیز با یکدیگر ازدواج کرده‌اند

2 کاربر پسند شده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اسم: علی

سن: 17

لینک تالار :بزن رو اسمم

3 کاربر پسندیده اند

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

e67d9a57bc0445452.jpg

معرفی کتاب تمام آن یکشنبه ها کجا رفته اند اثر مجموعه ی نویسندگان

داستان های گردآوری شده در این مجموعه از میان آثار شانزده نویسنده معاصر و نامدار ژاپنی انتخاب شده اند و نمونه هایی هستند از سبک غالب داستان پردازی و دغدغه های فکری این نویسندگان، نمونه هایی که نشان می دهد ادبیات ژاپن پیشرفت خارق العاده ای داشته است و پابه پای ادبیات غرب پیش می رود.

در این کتاب داستان هایی از هاروکی موراکامی، کنزابورو اویٔه، کازویٔو ایشی گورو و چندین نویسنده طراز اول ژاپنی خواهید خواند.

3 کاربر پسندیده اند

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پیشنهاد ویژه کتاب

پیشنهاد ویژه کتاب

 

0006217_-.jpeg

نویسنده این کتاب در سراسر آمریکا و در گوشه و کنار جهان تاکنون برای بیش از دهها هزار نفر سخنرانی کرده است. هدف او از این سخنرانی‌ها کمک به مردم جهان برای پیدا کردن سطوح بالاتری از تعالی شخصی و استقلال مالی بوده است. «جف اولسون» متولد ایالات نیومکزیکو است و مدرک کارشناسی‌اش را در رشته بازاریابی از دانشگاه این ایالت گرفت و با بالاترین رتبه فارغ‌التحصیل شد. در سال٢٠٠٥ وقتی چاپ اول این کتاب به بازار عرضه شد هیچگاه تصور نمی‌شد که مخاطبان اینچنین از این کتاب استقبال کنند. کتاب برتری خفیف به صورت شفاهی و دهان به دهان بین مردم ترویج شد و همچون انتشار شعله‌های آتش خیلی زود به همه‌جا سرایت کرد. صدها هزار نفر آن را خوانده بودند و به دیگران نیز معرفی کرده بودند. نویسنده در ابتدای کتاب می‌نویسد: «می‌خواهم درباره دو نفر از دوستانم با شما صحبت کنم که آن‌ها را از دوران کودکی می‌شناسم، افرادی از محله قدیمی‌مان در نیومکزیکو. این دو نفر باهم بزرگ شدند، با هم به مدرسه رفتند، با هم فارغ‌التحصیل شدند و همچنین در خوابگاه دانشگاه هم اتاقی بودند. هر دوی آنها افراد با شخصیت و جذابی بودند... اغلب اوقات به این دو نفر فکر می‌کنم، زیرا می‌دانم که می‌توانستم جای هر یک از آنها باشم. در واقع بودم. زیرا بخشی از این داستان را جا انداختم. دلیل این‌که آن دو در تمام آن سال‌ها هم اتاقی بودند، و دلیل اینکه امروز هنوز هم با یکدیگر در تماس‌اند، این است که آنها یک نفرند. بله، هر دوی آنها من هستم.»

 

حتی  روزی 10 دقیقه از این کتابو بخونی از خیلیا جلو میوفتی

3 کاربر پسندیده اند

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 رمان عشق تلخه یا شیرین

داستان درمورد دختری است که در اوج تنهایی و مشکلات خودش،بنابر دلایلی در پیچ و تاپ عشق قرار میگیرد و با آن دست و پنجه نرم میکند. عشق در حین تلخی و سختی شیرینی خاصی داره ک بعد از اتمام سختی به آن پی میبریم…عشق واژه ی ترسناک و شاید هم زیبا باشه،ک در نظر انسان ها متفاوت است. بعضی از عشق ها با پایان خوش و بعضی با پایان بد به اتمام میرسه…پس میتونیم بگیم عشق هم تلخه هم شیرین،هم ترسناک هم زیبا،هم خوب و هم بد و

انقد بی فکر بود ک نفهمید یه دختر ۲۰ ساله چجوری باید تنها زندگی کنه تو دنیایی ک پر از گرگه…با بغضی ک چسبیده بود به گلوم تند تند رفتم سمت اتاقم و به نرگس خانم صاحبخانه ی دوتا اتاقم توجه نکردم…وقتی رسیدم تو اتاق بغضم ترکید و هق هق سر گرفت…

بعد از مدتی که نمیدونم چند ساعت بود با سردرد عجیب پا شدم و رفتم سمت سرویس بهداشتی،صورتمو با اب سرد شستم و راه افتادم پیش آینه. با حوله ی کوچکم صورتمو خشک کردم و شونه رو گرفتم و موهای بلندم ک تا باسنم بود رو شونه کردم نگام افتاد به صورتم ک چقد جذاب بود البته اینو بهترین دوستم شالیزه میگه…چشمای طوسی با لب های قلوه ای و کمی گوشتی.دماغ ساده ک به صورتم میومد و پوست گندمی…

شلوار جین همیشگی رو پوشیدم و مانتو شال مشکی ساده رو با کفش آل استار سفیدم پوشیدم و رفتم سمت کیفم،وسایلم و ریختم توش و از اتاق خارج شدم و رفتم سمت اتاق نرگس خانم:

–نرگس خانم؟من دارم میرم بیرون –باشه ویستا جان برو مراقب باش–چشم خداحافظ –خدابه همراهت

همینجوری ک با قدم های اروم میرفتم سمت پارک گوشیمو از کیف قدیمیم در اوردم و شماره شالیزه رو گرفتم:

–الو ویستا سلام–سلام خوبی–مرسی فدات شم،تو خوبی؟–نه شالیزه میای پیشم؟–اره گلم،چت شده؟

 

 رمان عشق تلخه یا شیرین

 

دانلود رمان عشق تلخه یا شیرین

 

–بیا پارک همیشگی حرف میزنیم–باشه عزیزم میام الان–باشه بای–بای

نشستم رو صندلی و اشک هام ریخت…اخه تا کی تنهایی؟تا کی بدبختی؟تا کی زندگی پر دردسر؟مگه من چمه که نمیتونم روز خوش داشته باشم؟…

با دست های یخ شدم صورت پر از اشکم رو پاک کردم و رومو کردم سمت آسمون و گفتم:بازم مرسی همینکه آبروم نمیره بسه برام،همینکه کارم به جاهای باریک نمیکشه بسه…

باز خوبه شالیزه همرامه،مثل یه خواهر،تو غم و شادی باهامه…تموم مشکلاتم رو تا جایی ک بتونه حل میکنه،شالیزه از خانواده های سطح متوسط داره و یه خواهر بزرگتر از خودش داره…خودش هم ۲۳ سالشه و یه سال ازم بزرگتره و دانشجو رشته گرافیک…

دستمو زدم زیر سرم ک دستی نشست رو شونم برگشتم و دیدم شالیزه با لبخند نگام میکنه

–عه اومدی؟–اره،چی شده؟–امروز صادقی اومد…سوپری محل

نشست پیشم و با اخم گفت:خب چی زر زر کرد مرتیکه بشکه

–میگه پولشو میخواد…من حتی ۵۰ تومن هم ندارم تا برسه ۵۰۰ تومن…

–مردیکه بدبخت گدا…خاک رس تو سرش،ایکبیری زشت…چقد گداست ک واسه ۵۰۰ تومن اومد دم در.

–وای شالیزه،میبینمش میلرزم قیافش ترسناکه–فلاحی دیگ مزاحمت نشد که؟–نه اون نمیاد سراغم اونبار که داد و بیداد کردم دیگه نیومد–بهتر مردیکه پیر و چروک…راجب خودش چی فکر کرد که اومد از تو خواستگاری کرد خوبه ۳ تا بچه قد و نیم قد داره…تو یک دختر خوشگل،فوق العاده،جوون،بعد اون با اون ریش و سیبیل سفیدش و چشای هیز و سن ۵۰ و خورده ای اومده…واقعا متاسفم براش.

مکث کرد و دست کرد تو کیفش و کیف پولش رو در اورد

....

ویرایش شده در توسط ❤레깅스 핏❤
2 کاربر پسند شده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

6yj3_photo_2020-07-25_20-58-29.jpg

رمان : #آوانگارد   
💜 نویسنده : #سرو_روحی
💜 ژانر : #عاشقانه 
💜 خلاصه :
روایت دختری مستقل و خودساخته ای است که سعی دارد یک نمایش  کودکانه  را به سن ببرد و شانسش را در تئاتر کودک و نوجوان بسنجد. 
دختری ازجنس مهربانی که 
برای رسیدن به موفقیت باید تن به هرچیزی بدهد ... اما در این بین آشنایی با یک پزشک مغرور و جذاب که نقش حامی او را در این راه بازی میکند، همه چیز را دگرگون می سازد ... 

2 کاربر پسند شده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

sw62_photo_2020-07-25_20-58-29.jpg

💜 رمان : #بهار_رسوایی
💜 نویسنده : #حدیثه_ورمز
💜 ژانر :  #عاشقانه
💜 خلاصه :
بهار، تمام تلاشش را می کرد که بعد از یخ زدگی های زمستان خودی نشان دهد و لبخند روی لب ها بیاورد اما گاهی خط قرمزی می آید و بی هوا تمام دلخوشی ها و آرزوهایت را خط خطی می کند و بی رحمانه می رود...
حال بهار مانده است و امیدهای خط خطی شده اش که دیگر نمی ارزد برایش تلاشی بکند...
چه بی رحمانه اند، خط قرمزهایی که آرزوهای کودکی و جوانیمان را به دست باد فراموشی می سپارند و چه آرزوهایی که باد نبرد و فقط در شهر رسوایمان کرد...

1 کاربر پسند دیده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

0nl5_photo_2020-07-25_20-58-29.jpg

💜 رمان : #سایه_رویا
💜 نویسنده : #لیلا_حمید (لیلیوم)
💜 ژانر : #عاشقانه 
💜 خلاصه :
درباره یه پسری هست که تصادف می کنه با نامزدش وقتی تو کما بوده نامزدش میره ولش می کنه ولی این هنوز عاشقش هست  یه دختری معرفی می کنن برای کاراموزی که پیشش کار کنه و ادامه ماجرا...

1 کاربر پسند دیده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3ah6_photo_2020-07-25_20-58-29.jpg

💜 رمان : #ترغیب 
💜 نویسنده : #جین_آستن
💜 ژانر :  #عاشقانه #خارجی
💜 خلاصه :آن دختر دوم یک بارونت ولخرج و کوته فکر است مری خواهر کوچک او از دواج کرده و ایزابت خواهر بزرگتر همه کاره ی خانواده و شبیه به پدر است . ان 8 سال قبل عاشق کاپیتان ونتورث شده اما به خاطر عدم رغبت پدرش و همچنین نصایح خانم راسل دوست خانوادگی از او دست شسته است اکنون بار دیگر در کنار هم قرار گرفته اند و قلب آن برای او می تپد هر چند ظاهرا کاپیتان دیگر به او علاقه ای ندارد...

 

1 کاربر پسند دیده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

om2n_photo_2020-07-25_20-58-29.jpg

💜 رمان :  #تو_فراموش_و_تو_یادی
💜 نویسنده : #زهرا_بیگدلی
💜 ژانر :  #عاشقانه
💜 خلاصه :
قصه ای فوق عاشقانه، با یه راز بزرگ که کشفش طپش قلب‌ها رو در پی داره…
کژال؛ دختری که تو گذشته دردهای زیادی کشیده، انقدر زیاد که تو قلب مهربونش تلنبار شده و نمی‌تونه آروم بگیره…
اتابک؛ مردی که از عشق به جنون کشیده شده و…
و فرهانی که یه راز بزرگ تو سینه ش پنهونه و می‌خواد مرهم بشه به دردهای کژال…
ولی…
کاش کژال بجنگه، بتونه، بخواد که بشه اون چه که همه‌ چی رو رنگ شادی می‌بخشه و…

 

1 کاربر پسند دیده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

h0of_photo_2020-07-25_20-58-29.jpg

💜 رمان : #من_از_این_شهر_میرم
💜 نویسنده : #آذر_یوسفی
💜 ژانر : #عاشقانه
💜 خلاصه :
آذر به تازگی در شرکتی مشغول به کار شده که رییس اون شرکت نامزد سابقشه. مردی خودخواه و مغرور که آذر ازش نفرت داره اما نمی دونه احسان به شدت خواهانشه!در این بین مردی جذاب به اسم سیاوش در همون شرکت کار می کنه که دیونه وار آذرو دوست داره با خفت کردنای آذر توی اتاقش و غیرتی شدناش، قلب آذر رو میلرزونه و درست لحظه ای که برای خواستگاری از اون آماده میشه، احسان وارد عمل میشه و کاری می کنه که حتی فکرش رو هم نمیکنید

1 کاربر پسند دیده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !


ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید


ورود به حساب کاربری