Gawain

♥ دلــنـوشـتـهـ هاﮮ کــاربــراטּ ♥

4,088 ارسال در این موضوع قرار دارد

به بعضیا باس گفت :

برو عقب عزیــــــزِ من !

من خودمم انقـــــدر به خودم نزدیـــــــک نمیشم،

شما که جـــــای خود داری !

3 کاربر پسندیده اند

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گفت تا ابد باهاتم

اما چه زود ابدش عفو خورد…!!!

3 کاربر پسندیده اند

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

زندگی آنیست و آنی نیست که تو می اندیشی

زندگی یک پانتومیم است. حرف دلت را به زبان بیاوری، باختی

1 کاربر پسند دیده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بردن به این معنی نیست که تو همیشه اول باشی
بردن به این معنی است که تو بهتر از قبلت باشی .

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

الـمـاس هم ك باشى?? يه تيكه اى روى تاج من

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چیک چیک خاطره

می ریزد از بام خیالم

شر شر آه و غم

سکوت و خلوتم را بارانی می کند

تاب تاب

یاد بازی های دوران کودکی

تابی به بلندای پرواز آفتاب

سوک سوک

دیگر مخفی گاهم برای غم ها رو شده بود

و حال…

1 کاربر پسند دیده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دست می برم بر روح تار بسته ام

این قدر بی حرکت بوده همچون مردگان

که حال معلوم نیست به چه امیدی این نام را یدک می کشد

روح همان جریان زندگی است

پس شاید این روزها زندگی جریان ندارد

________________________
دست خود دادم به بادی که می دانم کجا رفت

یاد خود دادم به راهی که نمی دانم که را خواند

چشم خود دادم به نوری که مرا کور ترم کرد

پای خود بر راه دادم که مرا پیر و فلج کرد

روح من در دست کیست اما من نمی دانم

1 کاربر پسند دیده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جرعه جرعه این تنهایی را به خوردم دادند

همچنین بخوانید:  مجموعه دل نوشته های جدید و شنیدنی
مگر من می خواستم این جام پر از خالی را سر بکشم

تنگ می شود دلم برای آن قفس

همان که در عین بی هوایی

هوایی داشت که شاید کسی مرا می خواست

کسی که مرا در بند کرده بود حالا نیست در این حوالی

1 کاربر پسند دیده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

صدای سکوت در سرسرای قلبم پیچیده

کمی گوش بده

از تنهایی بی صدا فریاد می زند

تویی که قفل دل شکاندی و رفتی

دلت شد جایگاه هر آلوده دل

من بر قلب خود قفلی زدم

تا که هیچ قدمی رد پای تو را محو نکند

1 کاربر پسند دیده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شامی بس غریبانه است

شاید این روزهای من همان شام غریبان است که می گویند

غریبانه می نوشم از جام تهی

در خیال سر می کنم

مست و بی هوش

می بینی که چگونه از هیچ مست شدم؟

1 کاربر پسند دیده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ﺩﺭ ﮐﺎﻓﻪ ﮐﻨﺞ ﺩﯾﻮﺍﺭ

ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﻫﻢ

ﺧﻮﺏ ﺷﺪ ﻗﻬﻮﻩ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩﯾﻢ !

ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﺎﻓﯽ ﺗﻠﺦ ﺑﻮﺩ 

1 کاربر پسند دیده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

میتوان زیبا زیست…
نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم،
نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب!
لحظه ها میگذرند
گـــــرم باشیم پر از فــــکر و امید…
عشـــــق باشیم و سراسر خــورشید…

1 کاربر پسند دیده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بی امان زندگی خواهم کرد، با تمام وجود.

انسان کارش همین است، زندگی دادن و زندگی کردن.

جمله فاسبیندر را در ذهنم تکرار میکنم، چای میریزم و خانه را برای امروز ترک میکنم، برای روزهایی که در انتظار است.

من وظیفه دارم خوشبخت باشم. همین که به سهم خود کام دیگری را تلخ نکنم، شروع خوشبختیست.

انسان بودن سخت است.

بعد از مرگ وقت کافی برای خواب دارم.

« صابر اَبَر »

1 کاربر پسند دیده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 حسادت کردم

آنقدر که در خواب بودی، آرام و بی نیاز …

دلم خواست خواب باشم تا تو را در خودم ببرم.

به تو زیباترین را نشان بدهم

تا تو مرا صبح برای همه تعریف کنی …

1 کاربر پسند دیده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

صبر عجیب است.

جانت را قوی میکند

و

کمی از بودنت را میگیرد

اما یک ویژگی عجیب دارد :

روبروی تمام ان هایی که میگویند ایمان وجود ندارد، میشود استاد و گفت :

حالا شروع کن.

« صابر اَبَر »

1 کاربر پسند دیده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گاهی اشک میخورم و هوا

و

با شست، انگشتر تعهدم را میچرخانم که مبادا!

روبروی بزرگترین نمایش جهان می ایستم و به تکرار، دست میزنم.

پرده بزرگی که مدام کنار است و بازیگران بی قطع می آفرینند.

زندگی …

1 کاربر پسند دیده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ناچار میشویم، خیلی وقت ها

ناچار تنها

ناچار عاشق

ناچار غمبار

ناچار …

چه خوب که تو هستی، چاره تویی …

1 کاربر پسند دیده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مثل دیوانه زل زدم به خودم

گریه هایم شبیه لبخند است 

چقدر شب رسیده تا مغزم

چقدر روزهای ما گند است ...!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شاید همه حرف ها از دردها نباشه ، ولی

خیلی از دردها از حرف هاست :‌ )

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وقتی براش 

اشک می ریزی ، 

یعنی یه حسی بهش داری

که فراتر از عشقه ...!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با من قهر نکنید 

من آشتی کردن بلد نیستم 

فراموشتون میکنم ...!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ارسال شده در (ویرایش شده)

یه روزی میره
فک میکنی شوخیه
وقتی به خودت میای خیلی دیر شده
اونم واسه همیشه رفته 

ویرایش شده در توسط taiton

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بلند شدن بعد از شکست،خودش سه بار پیروزی به حساب می آید :) ]👌🖤

2 کاربر پسند شده است

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !


ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید


ورود به حساب کاربری