ƬƠƦƢƲЄ ƊƠƜƝ

مادر و پدر عزیز

1 ارسال در این موضوع قرار دارد

بسم الله الرحمن الرحیم

اینبار با تاپیک دستی مادر و پدر در خدمتونیم 

همه ی این داستان هایی که من مینویسم 

به صورت تخیلی است و کمک عمو و زن عمو

 

به نظرمن پدر و مادر فرشته ای هستند خداوند برای ما فرستاده و ماهم باید قدر آنان را بدانیم و خداوند را شکر گزار باشیم  که چنین فرشتگانی را برای ما فرستاده است و به آنان احترام بگذاریم و دست و پاهیشان را ببوسیم 

 

میریم برای داستان 

پدر

خونه ی بابا...!همون جاییه که کلیدش رو هیچکس نمیتونه ازت بگیره،همون جایی که چه ساعت ۳صبح بیای چه ساعت۳عصر از آمدنت خوشحال میشوند... درش۲۴ساعت شبانه روز برای تو باز است...همون جایی که وقتی میگویند دلتنگ اند، واقعا دلتنگ اند...همون جایی که سر یخچالش میروی و هرچی میخواهی میخوری.همون جایی که حتی اگر هوس کمیاب ترین خوراکی ها را هم کنی برایت می آورند.همون جایی که همه دعوایت میکنن و غر میزنند تا غذایت را تاآخربخوری.همون جایی که گل وگیاه هایش به طرز عجیبی رشد میکنند.آن جا قندهایش شیرین تر است...نمک هایش شور تر است...پرتغال هایش مزه یپرتغالمیدهند...غذاهایش خوشمزه تر است...آنجا کوفته ها و کتلت ها وا نمیروند...حتی عدس پلو با آن قیافه ی مسخره اش مزه ی بهشت میدهد...آنجابالشتها نرم ترند..پتوها گرم ترند...آنجا خواب به عمق جان آدم میچسبد...

آنجا پر از امنیت و آرامش است...آنجا بابا و مامان دارد...خدایا خودت حفظشون کن...

 

مادر

 

دختری مادرش ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ شام ﺑﻪ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍنی ﺑﺮﺩ...مادر ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺿﻌﯿﻒ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، نمیتوانست ﻏﺬﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺨﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﺮ رﻭﯼ ﻟﺒﺎﺳﺶ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ،ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮﺍﺭﻥ  زن ﭘﯿﺮ را ﻣﯿﻨﮕﺮﯾﺴﺘﻨﺪ،ﻭ دختر ﻫﻢ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﻮﺩ و درعوض غذا را به دهان مادر میگذاشت،ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ مادر ﻏﺬﺍیش ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ، دختر ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ مادر ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺑﺮﺩ،ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺭﺍ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩ، سر و وضعش را مرتب کرد ﻭ عینکش ﺭﺍ تميز و ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ،ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩِ ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻭ آنان را ﻣﯿﻨﮕﺮﯾﺴﺘﻨﺪ!!دختر ﭘﻮﻝ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﺎ مادر ﺭﺍﻫﯽﺩﺭب ﺧﺮﻭﺟﯽ ﺷﺪ.ﺩﺭ این هنگام خانم پیری ﺍﺯ ﺟﻤﻊﺣﺎﺿﺮﯾﻦ بلند شد و ﺻﺪﺍ ﮐﺮﺩ:

دخترخانم ﺁﯾﺎ ﻓﮑﺮ نمیکنی ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﯼ؟!دختر ﭘﺎﺳﺦ داﺩ؛ خیر خانم...فكر نميكنم ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺎﻗﯽ گذﺍﺷﺘﻪ باشم.ﺁﻥ زن ﭘﯿﺮ ﮔﻔﺖ :ﺑﻠﻪ، دخترم. ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﯼ!ﺩﺭﺳﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﻣﯽ دخترﺍﻥ...ﻭ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪٔ مادرﺍﻥ...و ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ﻣﻄﻠﻖ ﺑﺮ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥﺣﺎﮐﻢ ﺷﺪ..!!کاش سوره ای به نام "مادر" بود که این گونه آغاز میشد:قسم بر بوی دستانت، که بوی خانه و آشپزخانه میدهدو قسم بر چشمانِ همیشه نگرانت...قسم بر بغض فرو خورده ات که شانه ی کوه رالرزاندو قسم بر غربتت،کهبهشتِ زیر پایت، گوارای وجودت...

(زنده باد همه ی مادران و پدران در قید حیات و شاد باد روح تمامی مادران و پدران عزیز سفر کرده...)

خاک‌ زیر پاتم مادروپدر

دوستان بیایم و الان با دیدن این تاپیک بریم از پدر مادر خود تشکر کنیم برای همه زحمت هاشون 

من خودمم دیروزرفتم و تشکر کردم از این زحمت هاشون امید وارم با این تاپیک دلتون خوش کرده باشم

 

امید وارم از این تاپیک خشتون بیاد 

محمد

 

vpbj_images.jpg

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !


ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید


ورود به حساب کاربری