Wιcкє∂ Sιcк

عضو
  • تعداد ارسال ها

    980
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    6

آخرین بار برد در Wιcкє∂ Sιcк

Wιcкє∂ Sιcк بیشترین تعداد پسند مطالب را دارد!

اعتبار در تالار

-2,936

درباره Wιcкє∂ Sιcк

  • درجه
    عضو رسمی
  • تاریخ تولد 01/15/2005

آخرین بازدید کنندگان نمایه

6,137 بازدید کننده نمایه
  1. سلام دوستان بنده 3700000 سکه دارم به یه بازیکن که سنش بین 20 تا 30 باشه نیاز دارم و 200 تا بازی هم کرده باشه با قیمت سکه ای کسی بازیکن داره میخرم با این شرایط در اینجا داخل تالار بهم پیام بدین
  2. http://mr90.ir/player/l2GXampnaWo/مهران پارسا بخرییید پلیییز
  3. سخنِ خویش به بیگانه نمی‌یارم گفت گله از دوست به دشمن نه طریقِ ادب است #سعدی
  4. 💎کاری که اختلاس کرد! بُرش اول: منزل یکی از ریش سفیدان فامیل دعوتیم، ناگهان زنگ در به صدا در می آید، همسر صاحبخانه آیفون را خیره خیره می نگرد و رو به شوهرش میگوید مامور کمیته امداد است و آمده صندوق صدقات کوچکی که گوشه حیاط خانه آویزان است را خالی کند، ناگهان صاحبخانه با دست به پیشانی اش میزند که ای وای اون صندوق کاملاً خالیست و در این چند ماه هیچ پولی در آن نریخته ام، یکدفعه پسر مهندس بیکار خانواده میگوید؛ ولش کن بابا برن از ب.ز. بگیرن!!! برش دوم؛ در صف نانوایی ایستاده ام، نان تافتونی که در چند سال پیش با کمترین قیمت میشد خرید الان به هفتصد تومن رسیده است! کارتُون خوابی که دندانهایش را فدای مواد کرده،رو به شاطر کرده و میگوید؛ اوستا یه دونه نون بهم بده چند روزه چیزی نخوردم، دارم میمیرم... شاطر با اکراه نانی را از زیر پیشخوان نانوایی که وسطش سوخته و معلوم است برای نان خشکی کنار گذاشته به مرد ژولیده میدهد! مرد نگاهی به نان میکند و میگوید؛ حاجی اینو که سگ نمیخوره، خدا خیرت بده یه دونه داغشو بده! شاطرِ عصبانی فریاد زنان میگوید؛ برو گمشو همینم از سرت زیاده، برو از اونها که دارن مملکتو میبرن و میخورن نون بگیر!!! بُرش سوم: در تره باری مشغول جدا کردن خیار و گوجه هستم، مردی وارد میشود و چشمش به سینی باقالی می افتد و رو به صاحب مغازه کرده و میگوید: حاجی باقالی دیروز دو تومن بود، حالا شده سه تومن؟! فروشنده در پاسخ با طعنه میگوید؛ مگه خبر نداری سیل اومده، بار نمیاد، همینم به زور گیر آوردم! خریدار تعجب کنان پاسخ میدهد: کِی سیل اومده؟ کجا؟ چرا خبردار نشدیم؟ قبلنا که سیلی، زلزله ای میومد همه جا چادر میزدن پول جمع میکردن، اگه سیل اومده پس چرا خبری نیست؟! فروشنده با لبخند تمسخر آمیزی گفت:ای آقا اونقدر دزدیدن که دیگه روشون نمیشه از ملت گدایی کنن!!! بله اختلاس فقط به یغما رفتن ثروت ملی نبود، آنچه بیشتر و مخربتر از بُعد اقتصادی رُخ می نماید، نابودی فرهنگ بخشندگی مردم کشور است، شاید شما هم با این تصاویری که گفتم روبرو شده باشید و اکنون باید پرسید که چگونه مردمی که برای کمک به جبهه ها، زلزله های رودبار و بم، حتی برای افغانستان پول جمع میکردن و کامیون کامیون اجناس میفرستادندبه جایی از بی تفاوتی رسیده اند که حاضر نیستند سرسوزنی ببخشند!!! ، کاری که اختلاس کرد مهمتر و عمیقتر از به تاراج رفتن ثروت است، نابودی فرهنگ بخشیدن در اطراف ماست! کمی بیشتر دقت کنید سنگدلی بیشتر شده است!!!
  5. 💎" بز "دزدى يه روز "بز "همسايمون رو دزیدم ، بردمش بازار فروختم یک میلیون و 400 هزار تومن .. شب بعدی رفتم یکی دیگه ش بدزدم گرفتنم و رفتن شکایتم کردن..!! احضاریه اومد در خونه که بدلیل بز دزدی ده روز دیگه دادگاه داری... همسایمون هم سرگرم مدرک و شاهد جمع کردن شد... شاهدش گفت نمیام شهادت بدم همسایمونم بهش گفت سیصد تومن بهت میدم بیا، طرف هم قبول کرد با هزینه تاکسی و رفتن به دادگاه و تمبر زدن و نامه نگاری سیصد و پنجاه تومن دیگه هم خرج کرد !! پونصد هزارتومن هم پول وکیل داد خلاصه قاضی منو یک تومن جریمه کرد ، بزه رو فروخته بودم یک و چهارصد چهارصد تومنش و ورداشتم بقیشم دادم به همسایم...! همسایم هم صدو پنجاه تومن گذاشت روش تا هزینه هاش رو بده ولی من چهارصد تومن سود کردم یعنی در سیستم قضایی خودمون اون اندازه که شاکی اذیت میشه اگر مجرم هم اذیت میشد الان ظلم ریشه کن شده بود!!' همسایمون هم جدیدا زده تو کار بز دزدی...😂😝
  6. رفتم درمونگاه , منشیه میگه : مریض شمایید؟ میگم : نه! من میکروبم , اومدم خودمو معرفی کنم. 😐😂😂😂
  7. مرده رفت گلفروشي برا زنش گل بخره ...میبینه خیلی گرونه.. بعد از يک ساعت برگشت، به زنش گفت :هرچي فکر کردم ديدم تو خودت گلی برات کود خريدم !!!😊😆 😄😄😄😂 باقیمانده پیکر آن مرحوم فردا از مقابل خانه‌ی مادرش اینا تشییع خواهد شد.
  8. 💎زن و شوهری یک خر از بازار خریدند. در راه برگشت به خانه یک پسر بچه گفت :” چقدر احمقند. چرا هیچکدام سوار خر نشده اند؟” آن دو وقتی این حرف را شنیدند زن سوار بر خر شد و مرد در کنار آنها به راه افتاد. کمی بعد پیرمردی آنها را دید و گفت: “مرد رئیس خانواده است. چطور زن می تواند در حالی که شوهرش پیاده راه می رود سوار خر شود؟” زن با شنیدن این حرف فوراً از خر پیاده شد و جای خود را به شوهرش داد. لحظاتی بعد با پیرزنی مواجه شدند. پیر زن گفت: ” عجب مرد بی معرفتی، خودش سوار خر می شود و زنش پیاده راه می رود.” مرد با شنیدن این حرف به زنش گفت که او هم سوار خر شود. بعد به مرد جوانی برخوردند. او گفت :” خر بیچاره، چطور می تواند وزن این دو را تحمل کند. چقدر بهش ظلم می کنند! ” زن و شوهر با شنیدن این حرف از خر پیاده شدند و خر را به دوش گرفتند. ظاهراً راه دیگری باقی نمانده بود. وقتی به پل باریکی رسیدند، خر ترسید و شروع به جفتک زدن کرد. آنها تعادلشان را از دست دادند و به رودخانه سقوط کردند. ✅تک تک مردم برداشت های مختلف دارند. گوشتی که یک نفر با لذت می خورد برای دیگری زهر است. هیچوقت ممکن نیست که همه شما را بستایند، و یا لعنت کنند. هیچگاه نه در گذشته، نه در حال و نه در آینده چنین اتفاقی نخواهد افتاد. بنابراین، اگر وجدان راحتی دارید از حرف دیگران دلخور نشوید.
  9. نوشیدن روزی یک لیوان شراب خطر سکته را 18 درصد کاهش میده... درصورتی که روزی 45 دقیقه ورزش فقط 11 درصد در بهبود سلامتی اثر داره! انتخاب با خودتون😁🍷
  10. کاش میشد روح و روانتو دربیاري نشونش بدي بگي : نگا چیکارش کردي :)💔
  11. میدونی دلم میخواد دو سع تا پاکت سیگار بخرم همرو جا بدم تو دهنم و روشنشون کنمو با اولین پُک خفع شم :]🚬
  12. چیزایی که زیاد باهاشون سر میکنی رو یه مدت میذاری کنار ، دوباره که میری سمتشون لذتشون رو چند برابر حس میکنی مثل یه نخ سیگار بعد ۲سال ترک ، مثل یه آهنگی که آخرین بار ۴سال قبل از بس گوش دادی خسته شدی و الان یهو پلی شده ، مثل دیدنت چند سال بعد از یه جدایی سخت