♥ 𝓝𝓪𝓽𝓼𝓾𝓸 ♥

عضو
  • تعداد ارسال ها

    4,019
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    24

آخرین بار برد در ♥ 𝓝𝓪𝓽𝓼𝓾𝓸 ♥

♥ 𝓝𝓪𝓽𝓼𝓾𝓸 ♥ بیشترین تعداد پسند مطالب را دارد!

اعتبار در تالار

10,719 مشهور

درباره ♥ 𝓝𝓪𝓽𝓼𝓾𝓸 ♥

  • درجه
    عضو ایواک دوست
  • تاریخ تولد

آخرین بازدید کنندگان نمایه

26,125 بازدید کننده نمایه
  1. رای گیری نکردی چرا /

    1. ♥ 𝓝𝓪𝓽𝓼𝓾𝓸 ♥

      ♥ 𝓝𝓪𝓽𝓼𝓾𝓸 ♥

      روز معارفه رای گیری نداریم

    2. MAHDI 7777777

      MAHDI 7777777

      باشه هعی شانس

  2. مملی 

    مافیا

    پرس

    نمیای؟

    باید بیای

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 2
    2. Ƥєηηуωιѕє
    3. ♥ 𝓝𝓪𝓽𝓼𝓾𝓸 ♥

      ♥ 𝓝𝓪𝓽𝓼𝓾𝓸 ♥

      بیا هنوزم جا هست یاد میگیری

      اد کنم؟

    4. Ƥєηηуωιѕє

      Ƥєηηуωιѕє

      نه: /

      کلا از همون اول از مافیا خوشم نمیومد :|

  3. نفت مسجدسلیمان 0 - 2 سپاهان ذوب آهن 1 -0 شهر خودرو نساجی مازندران 1 - 2 پرسپولیس آلومینیوم اراک 1 -1 ماشین سازی تبریز تراکتور 2 -1 فولاد سایپا 1 - 1 مس رفسنجان گل گهر سیرجان 2 -1 پیکان استقلال 3 - 1 صنعت نفت آبادان
  4. شدم در بند عشقت من پرنده

    تو هستی عشق من برگ بَرنده

    به دام عشق تو گردیده ام شاد

    به شوقت من  شوم یک بمب خنده
    بداهه۹۹/۹/۱۴
     

    1. ♥ 𝓡𝓾𝓲 ♥

      ♥ 𝓡𝓾𝓲 ♥

      یه داداش دارم شاه نداره xD

      ای من به فدایت عزیزم ♥

    2. ♥ 𝓝𝓪𝓽𝓼𝓾𝓸 ♥
  5. اوف

    به دوست پساراتون میگین

    my king

    هه

    خود فرح به شاه میگفت ممد

    لعنتیای باکالاس

     

    1. & E҉V҉E҉ &
    2. 💙{4}[🌟👑🌟]{6}💙

      💙{4}[🌟👑🌟]{6}💙

      اون king تاجش از جنس برنجه نه طلا 

  6. حامد : شرک عمته امیر:عمم فیوناست یعنی به خر شرک گفته بودم عمم مامانته الان بابا بودی بدبخت حامد:باشه باشه مسئولیت تراشی نکن تو این شرایط امیر:الانم فیونامنتظر شوالیه رویاهاشه بیاد از قصری ک اژدها داخلشه نجاتش بده زود پاشو برو دنبال عمم آخ جووون خیلی هم عالی از مهمونی شروع کردیم به تولد رسیدیم الان هم عروسی حامد : الان سکه ۱۳ ملیونی کی زن میخواد بیاین بریم من شمعا رو فوت کنم😂 امیر : نه امکان نداره ما صبر میکنیم تو بری فیونا رو نجات بدی بیای😂 امیر جان عشقم میخوای عمتو قالب کنیااا حواسم بهت هست امیر : نه اگه نره دنبالش پیر میشه میترشع حامد : خر ما از کره گی دم نداشت امیر: من کاری ندارم خرت دم داشت داره نداره... پاشو دستت خرتو بگیر برو دنبال عمم زود بیاین حامد:مهدهه بزن بریم مهدی : بریم داوشم امیر : آبجی جونم جونم داداشی امیر:یچیزی فکرمو در گیر کرد بعد از رفتن حامدشون چی داداشی؟ امیر:من به شرک گفتم با خرش پاشه بره بعد اون گفت بریم داشم الان شرک یه ژن خرم داره علاوه بر دیو بودنش؟ امیر بیخیال زیاد گیر ندیم بهش بهتره امیر: اوکی خواهرم ولی یه مسئله مهم هم هست اینکه الان باید به فکر کیک عروسی باشیم تا تولد : )) خدایی حسش نیست ولم کن امیر : از من گشاد تر شدیااا بمیر امیر: باشه حداقل بیا این کیکا رو بذاریم روی هم شبیه کیک عروسی بشه آفلین داداش جونم ♥♥ درسته گشادی ولی یکم عقل تو کلت داری امیر: بیخیال دیگه خواهر بریم سراغ آماده سازی مراسم من زنگ میزنم عاقد هم بیاد تو هم برو سراغ کیک و شیرینیا رواله داشم بمولا ---- حامد و فیونا وارد میشوند : )) امیر : شرک و فیونا صد بار امیر:حامد چیکار کردی؟؟ حامد: چیشده مگه؟ امیر: آخه عمم 30 کیلو بود الان 70 کیلو شده حامد: نمیدونم ب خدا امیر :بیخیال برین وایسین کنار کیک چندتا عکس بگیریم مهمونا الان 11 ساعته الاف شدن بدو برین زود امیر: عمه چیزی شده ؟؟ عمه: نه عمه جان نمیدونم چرا حالت تهوع دارم امیر: بذار برم دکتر بیارم حامد: صدرا نیومده مگه؟ امیر: خره صدرا دندون پزشکه حامد: چه فرقی داره دکتر دکتره دیگه دو کلوم سواد داره امیر:آخه اون کارش با دندون.... حامد: آخه ماخه نداریم نکنه عمت خراب بوده انداختی به ما؟ امیر: خفه شو نکبت من میرم دنبال صدرا النازم میگم بره ببینه خانوما کسی از پزشکی چیزی هستن یا نه حامد: زود بیا امیر: صدرا پاشو بیا بریم وضعبت اورژانسیه صدرا:برو حوصله ندارم دارم نقلا فانتزیو ثبت میکنم امیر: میگم پاشو بریم وضعیت اورژانسیه فیونا حالش بده صدرا: باشه بریم ببینیم چیه عه حامد: دیر کردین داره درد میکشه من فقط یدونه پرستار تو خانوما پیدا کردم امیر:خوبه آبجی برین ببینین چیش شده صدرا : اوضاع خیلی خرابه حامد: چیشده مگه؟؟ صدرا :فیونا حاملس باید زایمان کنه الان امیر: شرک خر تو چیکار کردی مگه رفت و برگشتت 5 ساعتم نشد داداش بیخیال الان عمت واجب تره صدرا: خانوم پرستار شما کارا رو اوکی کنین دیگه من یکی از دوستای دانشجوم همین اطرافن زنگ میزنم با خواهرش بیان رشتشون ماماییه پرستار: سریع تر فقط چون تنهایی کاری از دستمون بر نمیاد فقط مهمونا رو سرگرم کنین ما هم میریم توی آشپزخونه امیر: مهمونا با من شما فقط عمه رو نجات بدین داداشی نگران نباش همه چی اوکی میشه امیر:بیخیال این همه مهمونو چیکار کنیم تازه تولد هم هست بریم براشون آهنگ بذاریم تولد چیه داداش امروز عروسی هم کردن دیگه امیر:خب بریم آهنگ عروسی بذارن و یکمی شادی منم برم مجلسو گرم کنم خب دوستان بریم سراغ آتیش بازی صدرا: امیر بیا دست عمتو بگیر کمک کن با حامد بیاریمشون کنار کیک امیر: زایمان چی شد ؟؟ صدرا: خداروشکر دوستام زود رسیدن کارو نجام دادن حامد: امییییرررر بابا شدم نیگا سه تا نینی خوشگل امیر: حامد تو دهنتو ببند یعنی خفه شو ها رفت و برگشتت 5 ساعتم نشد اون وقت الان سه تا بچه دارd ...... حامد جون تولد مبارک ایشاالله به هر چی میخوای برسی داداش قرار بر این شد اینم بخونی