♛ ᖇᗩᔕᘮᒪ Ḱᓰᘉᘐᗪ〇ᙢ ♛

عضو
  • تعداد ارسال ها

    827
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    15

آخرین بار برد در ♛ ᖇᗩᔕᘮᒪ Ḱᓰᘉᘐᗪ〇ᙢ ♛

♛ ᖇᗩᔕᘮᒪ Ḱᓰᘉᘐᗪ〇ᙢ ♛ بیشترین تعداد پسند مطالب را دارد!

اعتبار در تالار

513 خوب

درباره ♛ ᖇᗩᔕᘮᒪ Ḱᓰᘉᘐᗪ〇ᙢ ♛

  • درجه
    کاربر نمونه بهمن ماه
  • تاریخ تولد

اطلاعات شخصی

  • محل زندگی
    مشهد
  • علایق
    خودکشی

بازی هایی که عضوم

  • اکانت مستر90
    1

آخرین بازدید کنندگان نمایه

1,569 بازدید کننده نمایه
  1. آنقدر با موی مشکی قصه پردازی نکن دزدکی چشمک نزن با قلب من بازی نکن بی شرف قلبم گرفت از سرخی لبهای تو لامروت بیش از این با عشوه طنازی نکن ای بس ستم که بر سر ما رفت و کس نگفت آن پیک ره شناس حکایت گزار کو چنگی به دل نمی زند امشب سرود ما آن خوش ترانه چنگی شب زنده دار کو دل می دهمت همیشه بارانم باش وابسته به شعر سرخ عصیانم باش ای ماه مواظب غزلها باشی در وقت غزل ستاره بارانم باش
  2. عمری است که در پیچ و خم زندگی ام کاش یک لحظه در آغوش تو آرام بگیرم من شاعر درباری ام و چشم تو کافیست تا خیر در آن باشم و انعام بگیرم (محمد غفاری) با عشقِ تو راه را عوض خواهم کرد این بختِ سیاه را عوض خواهم کرد یک شب که ستاره و‌ زمین در خوابند جای تو و ماه را عوض خواهم کرد با یار به گلزار شدم رهگذری بر گل نظری فکندم از بی خبری دلدار به من گفت که شرمت بادا رخسار من اینجا و تو بر گل نگری؟ (حضرت مولانا) ﮔﺮ ﺳﺮ ﺑﺮﻭﺩ ﺯ ﺳﺮ ﻫﻮﺍﯾﺖ ﻧﺮﻭﺩ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻃﻠﺴﻢ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺖ ﻧﺮﻭﺩ ﻓﺮﺷﯽ ﺯ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺍﯾﻢ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺑﯿﺎ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ ﻧﺮﻭﺩ
  3. صبح است دل افروز من ای یار کجایی؟ ای عشق من ای دلبر و دلدار کجایی؟ صبح است و قرار من و تو ساعت باران باران زد و شد لحظه ی دیدار کجایی؟ اصرار نکن، بغضِ دلم وا شدنی نیست گمگشته ی این شعر که پیـدا شدنی نیست “بوسیدنِ تو، غرق در آغوشِ تو بودن” رویـای قشنگیست که با ما شدنی نیست (مریم قهرمانلو) کنار من که قدم میزنی هوا خوب است پُر از پریدنم و جای زخم ها خوب است برای حک شدن عشق در خیابان ها به جا گذاشتن چند ردپا خوب است (صالح سجادی)
  4. نه شراب می‌پسندی، نه شباب می‌شناسی به کدام قبله هستی، همه چونی و چرایی به زبان شاعرانه، به علوم ماورایی به چه منطقی بگویم که برای من خدایی؟ (مرتضی شاکری) ناهماهنگی تقدیر نشان داد به من به تقاضای خود اصرار نباید ورزید تلخی وصل ندارد کم از اندوه فراق شادی بلبل از آن است که بو کرد و نچید (کاظم بهمنی) مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت حال من بد بود اما هیچکس باور نداشت خوب می دانم که تنهایی مرا دق می دهد عشق هم در چنته اش چیزی از این بهتر نداشت (قیصر امین پور) تَرَم اندازه ی ابری که به باران بزند تو در این شهر نباشی، به بیابان بزند هرچه بر سر بزند عاقبتش وصلی نیست جز غم انگیزی پاییز، دگر فصلی نیست (پویا جمشیدی) هر نقش نگارینت چون منظره ی خورشید مجموعه ی لطف است و منظومه ی زیبایی چشمی که تماشاگر در حُسن تو باشد نیست در عشق نمی گنجد این حُسن تماشایی (استاد شهریار)
  5. سخن بی تو مگر جای شنیدن دارد؟ نفس بی تو کجا نای دمیدن دارد؟ علت کوری یعقوب نبی معلوم است شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد؟ (شهریار) تو را دارم ای گل، جهان با من است تو تا با منی، جان جان با من است کنار تو هر لحظه گویم به خویش که خوشبختی بی‌کران با من است (فریدون مشیری) ای در دل من اصل تمنا همه تو وی در سر من مایه‌ی سودا همه تو هرچند به روزگار در می نگرم امروز همه تویی و فردا همه تو (مولانا)
  6. مجازات شغالان شبی آقا محمدخان قاجار نتوانست از زوزه شغالان بخوابد. صبح که از خواب برخاست مشاورانش را فراخواند و از آنها کیفری بایسته را برای شغالان طلب کرد. هر یک کیفری سخت را برای شغالان پیشنهاد کردند. اما او هیچ یک را نپسندید و مجازاتی سخت‌تر را برای شغالان جستجو می‌کرد. دستور داد تمامی شغالانی را که در آن حوالی یافت می‌شدند، را بیابند و زنده به حضورش آورند. وقتی شغالان را به حضورش آوردند، بر گردن تمامی آنها زنگوله‌ای آویخت و آنها را دوباره در صحرا رها کرد. طعمه‌ها از صدای زنگوله شغالان می‌گریختند و هیچ یک نتوانستند طعمه‌ای شکار کنند. چند روزی بدین نحو سپری شد تا همگی از گرسنگی مُردند. خبر مرگ نوبل آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند. زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه‌ها را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ‌آورترین سلاح بشری مرد! آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟ سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزه‌ای برای صلح و پیشرفت‌های صلح آمیز شود. امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزه‌های فیزیک و شیمی نوبل و... می‌شناسیم. او امروز، هویت دیگری دارد.یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است. نقاشی بچه مدرسه‌ای خانم معلم رو به شاگردهای کلاس اول گفت: بچه‌ها، حالا هر کس باید آخرین صحنه‌ای رو که دیروز یا دیشب تو منزلشون دیدن نقاشی کنه. زود باشین بچه‌های خوب. نیم ساعت بعد خانوم مشغول نمره دادن به نقاشی‌ها شد، بعضی از بچه‌ها خانواده‌شان را مشغول تماشای تلویزیون کشیدند، چند نفری میز شام را کشیدند و... تا اینکه خانم با تعجب به نقاشی یکی از بچه‌ها خیره شد و پرسید: ببینم کوچولو، تو مطمئنی این صحنه رو توی خونه تون دیدی؟ و کودک شش ساله قسم خورد که دیده، خانوم سری تکان داد و چند دقیقه کلاس را ترک کرد. دو ساعت بعد ماموران پلیس جنازه یکی از همدستان پدر دانش آموز را - که هفته قبل با هم یک جواهر فروشی را سرقت کرده بودند - از داخل باغچه خانه بیرون کشیدند و پدر کودک را هم بازداشت کردند!
  7. از شكست نترس ! ان چيزي كه بايد از ان بترسي نشان گرفتن اهداف كوچك است اگر هدف بزرگي داشته باشي حتي شكست خوردن در راه ان هم باشكوه است
  8. حاج آقا(قاضی): خودتونو کامل معرفی کنید… - شوهر: کاظم! برو بچ بهم میگن کاظم لب شتری! دیلپم ردی! ۲۳ ساله! - زن : نازیلا! لیسانس هنرهای تجسمی از دانشکده سیکتیروارد فرانسه! ۲۰ ساله! – حاج آقا : چه جوری با هم آشنا شدید؟ - شوهر : عرضم به حضور اَ نورت حاجی! ایشون مارو پسند کردن! مام دیدیم دختر خوبیه گرفتیمش!!! - زن: حاج آقا می بینین چه بی چشمو روئه! حاج آقا تازه سابقه دارم هست! - شوهر: حاجی چرت میگه! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بی گناهیه کامل! – حاج آقا : جرمت چی بود؟ – شوهر : حاجی جرم که نمی شه بهش گفت! داش کوچیکم حرف گوش نمیکرد … مختوع النسلش کردم ! - زن : حاج آقا می بینین چقد بی احساسه ! - حاج آقا : خواهر من شما به چه دلیلی تقاضایه طلاق کردین ؟ - زن : حاج آقا ما الان درست ۳ ساله که ازدواج کردیم ولی این آقا اصلا عوض نشده! - شوهر : دهه ! بابا بکش بیرون ! حاجی بده اصالتمو از دست ندادم ؟ - حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اینکه ایشون عوض نشده میخواین طلاق بگــــــــیرین؟ - زن : حاج آقا اولش فکر میکردم درست میشه ! گفتم آدمش میکنم ! مدرنش میکنم ! حـاج آقا این شوهر من نمیفهمه تمدن چیه ! نمیدونه مدرنیسم چیه! - شوهر : بابا! را به را گیر میده ! این کارو بکن ! این کارو نکن ! این لباسو بپـــوش !! اونو نپوش ! حاجی طاقت مام حدی داره ! - زن : حاج آقا به خدا منم تو فامیل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شیک ترین لباسارو بپـوشه! - شوهر : حاجی میخوایم بریم خونه اون بابای قالپاقش !!! گیر میده میگه باید کروات بزنی ! به مولا آدم با کروات یبوست میگره ! نفسمون میات بالا ولی پایین رفتنش با شابدوالعظیـــمه ! حاجی ما از بچگی عادت داشتیم دو سه تا تکمه مون وا باشه !! - حاج آقا : خواهر من حق با ایشونه ! - زن: حاج آقا بهش میگم تو خونه زیرشلواری نپوش ! یکی میاد زشته ! حد اقل شلوارک بپوش! - شوهر : حاجی من اصن بدون زیرشلواری خوابم نمی بره ! بابا چاردیواری اختیاری ! راستش اینجا جاش نیست ولی بابای خدا بیامرزم میگفت : - حاج آقا : خدا بیامرزتش ! - شوهر : خدا رفتگان شمارم بیامرزه ! میگفت : سعی کن تو زندگیت دو تا چیز و ترک نکــنی !! یکی سیغار ! یکی زیرشلواری ! حاجی جونم برات بگه که گیر داده خفن که سیغار نکش ! رفته برام پیپ خریته ! آخه خداییـــش این سوسول بازیا به ما میات؟!! - زن : حاج آقا شما نمیدونین من چقدر سعی کردم حرف زدن اینو درست کنم ! نشد که نشد ! - شوهر : حاجی رفته واسه من معلم خصوصی گرفته ! فارسی را درست صوبت کنیم ! دیــــگه روم نمیشه جولو بچه محلا سرمو بلند کنم ! حاجی خسته مونده از سر کار میام خونه به جای چایی واسه من کافی شاپ میاره ! درســته آخه ؟! حاجی از وقتی گرفتمش ۳۰ کیلو کم کردم ! از بس که از این غذا تیتــیشـیا داده به خورده ما!!! لازانتـیا و بیف استراگانورف و اسپاقرتی و از این آت آشغالا. حاجی هرکی یه سلیقه ای داره ! خب منم عاشق آب سیرابی با کیک تیتاپم !!! - زن : حاج آقا یه روز نمی شه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وثیقه آزادش کردیم … - شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! کسی نیگا چپ بهش بکنه ! خشتکشو پاپیون میکنـــــم !!! – حاج آقا:خب شما که اینهمه با هم اختلاف فرهنگی و اقتصادی داشتین چرا با هــــــــم ازدواج کردین ؟ – زن : عاشقش بودم ! دیوونش بودم ! هنوزم هستم... !!!
  9. مافیابرنده شد.... پارسا:گادفادر متین:مافیا حامد:شهروند(حذف) علی:شهروند(حذف) امیرسزار:دکتر
  10. خب دوستان روز شد دیشب بوفون مورد حمله ی مافیا قرار گرفت و دکتر نتونست نجاتش بده متاسفم براش نتایج تا دقایقی دیگر...
  11. دکتر و مافیا چک کنین
  12. گفتم چت نکنین
  13. اینبار جدی هستم چون کسی حرفمو گوش نمی ده بعد از این پستم هر کسی بحرفه از بازی حذفه
  14. خب بوفون هر رای ای بده علی از بازی حذفه علی دیگه چت نکن شب میشه کسی چت نکنه همه بخوابید....