✌ 𝑀𝒶𝒽𝒹𝒾 ✌

عضو
  • تعداد ارسال ها

    175
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در تالار

807 خوب

10 دنبال کننده

درباره ✌ 𝑀𝒶𝒽𝒹𝒾 ✌

  • درجه
    عضو
  • تاریخ تولد

بازی هایی که عضوم

  • اکانت مستر90
    1
  • اکانت سین جیم
    0
  • اکانت گرز
    0
  • اکانت مسترگل
    0

آخرین بازدید کنندگان نمایه

2,024 بازدید کننده نمایه
  1. بسم الله سلام..چندوقته تالار خیلی خلوت و کسل کننده شده..به نظر من تو ماموریت های بازی اینو هم اضافه کنن که..ثبت نام در تالار باشه هم عضو های تالار بیشتر میشه هم بقیه با تالار اشنا میشن بعضیا تو مستر اصلا نمیدونن تالار چیه... مثلا این ماموریت عضویت در تالار...
  2. اتفاقا منم رفتم مخابرات یکم ور رفتن گفتن درست شده.. انگار هکرا یه کارایی انجام دادن.. حالا اوردم وصل کردم فقط وای فای مودم کار میکنه... سرعت خیلی کم شده...
  3. سلام.. چند روزه نمیتونم از سیستم به مودم وصل بشم فقط میتونم از wi fi مودم استفاده کنم.. چرا اینجوریه؟؟
  4. لول8تازه شروع کردم..
  5. عاقا تازه واردم.. میخوام بیام تو کلن
  6. واکنش منتقدان به فیلم Baby Driver فیلم Baby Driver به کارگردانی ادگار رایت، از ۷ تیرماه امسال در سینماهای جهان اکران شده و در همین مدت کوتاه نقدهای بسیار مثبتی دریافت کرده است. از میان ۵۰ منتقد سایت متاکریتیک، حتی یک نفر نیز امتیاز متوسط یا منفی به این فیلم نداده و با میانگین امتیاز ۸۶ از تحسین‌شده‌ترین فیلم‌های تابستان ۲۰۱۷ است. در این محصول شرکت کلمبیا پیکچرز، بازیگرانی چون انسل الگورت، جیمی فاکس، کوین اسپیسی، لیلی جیمز و جان هم ایفای نقش می‌کنند. Baby Driver را می‌توان یک فیلم اکشن، تریلر، کمدی، جنایی و حتی تا حدی موزیکال دانست. قبل از مطالعه‌ی نظرات منتقدین حرفه‌ای، بد نیست خلاصه‌ی داستان فیلم را بخوانیم. بیبی (انسل الگورت) یک راننده‌ی فراری جوان بااستعداد است. هنگامی که وی دختر رویاهایش (لیلی جیمز) را ملاقات می‌کند، فکر می‌کند فرصتی پیش آمده تا زندگی مجرمانه‌اش را رها کند و خودش را نجات بدهد. اما بعد از اینکه مجبور می‌شود برای یک تبهکار معروف (کوین اسپیسی) کار کند، با یک مأموریت سرقت روبرو می‌شود که شکست در آن زندگی، عشق و آزادی‌اش را تهدید می‌کند. در ادامه نظرات برخی منتقدان درباره‌ی این ساخته‌ی ادگار رایت را خواهیم خواند. ریچارد روپر | شیکاگو سان تایمز ۱۰۰ از ۱۰۰ تمام بخش‌های این فیلم در جای درست قرار دارند: موسیقی، بازی‌ها، پیچیدگی و چرخش‌های فیلمنامه، انرژی محض و نیروی زندگی فیلم. پیتر برادشاو | گاردین ۱۰۰ از ۱۰۰ فیلمی پرانرژی و به شدت لذت‌‌بخش درباره‌ی یک سارق ماشین‌باز. تری وایت | امپایر ۱۰۰ از ۱۰۰ یک فیلم هیجان‌انگیز از ادگار رایت که در قالب تریلر اکشن، یک موزیکال را به ما ارائه می‌کند. شیرین، بامزه و کاملاً اصیل – امسال فیلمی مشابه آن نخواهید دید. رابی کالین | تلگراف ۱۰۰ از ۱۰۰ مکانیسم‌های به‌کار گرفته شده در فیلم بیبی درایور، که دقتی در حد قطر مو دارند، اصلاً جدید نیستند. اما چه چیز این فیلم جدید است؟ شادی محضی که فیلم با آن مانند ساعت کار می‌کند تا نشان دهد روند فیلم چگونه پیش می‌رود. پیتر تراورس | رولیگ استون ۸۸ از ۱۰۰ این همان چیزی است که من آن را یک فیلم تابستانی می‌نامم. بیبی درایور همه‌ی این ویژگی‌ها را دارد: هیجان، خنده، عشق، اکشن بدون توقف، موسیقی متن حیرت‌ آور، یک بازی ستاره‌ساز از انسل الگورت و کارگردانی نفسگیر ادگار رایت. مانولا دارگیس | نیویورک تایمز ۸۰ از ۱۰۰ چیزهای لذت‌بخش زیادی در Baby Driver وجود دارد، از تکنیک‌ها و هنرهای سینمایی اصیل رضایت‌بخش گرفته تا ویژگی‌هایی که در کمتر فیلمی یافت می‌شوند. برایان تروییت | یو‌اس‌ای تودی ۷۵ از ۱۰۰ هنگامی که تمام سیلندرها مشغول پمپاژ هستند، بیبی درایور تبدیل به تجربه‌ای فریبنده می‌شود که با بیشترین سرعت شتاب می‌گیرد. و حتی چند نوت خارج هم نمی‌توانند سمفونی سریع و خشن رایت را از ضرب بیندازند. آنتونی لین | نیویورکر ۷۰ از ۱۰۰ خبر خوب این است که با اینکه بیبی درایور چندان فیلم به حساب نمی‌آید، اما یک موزیک ویدئوی فوق‌العاده است – یک ساندویچ کلاب پر از احساس که با سی لایه آّهنگ غنی شده است. پیتر دابروج | ورایتی ۷۰ از ۱۰۰ بیبی درایور مانند تمام فیلم‌های ادگار رایت، یک فیلم انفجاری با موسیقی زیبا و زیاده‌روی در ایده‌های الهام‌بخش است. اما فیلمی آشفته نیز هست زیرا انواع آهنگ‌های پاپ را بین صحنه‌های تعقیب و گریز با ماشین، شوخی‌های شاد پرانرژی و یک زیرداستان عاشقانه‌ی احساسی با صدای بلند پخش می‌کند. آن هورنادی | واشنگتن پست ۶۳ از ۱۰۰ با وجود کوشش بسیار فیلم بیبی درایور برای جذاب بودن، هنگامی که اهداف خاص رایت نمایان می‌شوند، جذابیت فیلم اندکی فروکش می‌کند.
  7. حقایق جالب فیلم Jaws - آرواره ها فیلم آرواره‌ها (Jaws) به کارگردانی استیون اسپیلبرگ و بر اساس رمانی به همین نام نوشته‌ی پیتر بنچلی داستان حملات کوسه‌ی سفید به یک شهرک ساحلی و در ادامه، تلاش گروهی کوچک شامل یک افسر پلیس، یک اقیانوس شناس و یک شکارچی کوسه برای از بین بردن این موجود ترسناک است. در ادامه نظر شما را به تعدادی از حقایق فیلم و حواشی پیرامون این اثر جلب می‌کنیم. در تابستان سال ۱۹۷۵، بیش از ۶۷ میلیون نفر در ایالت متحده به تماشای آرواره‌ها رفتند. در ادامه این فیلم به عنوان نخستین اثر بلاک‌باستر تاریخ سینمای آمریکا لقب گرفت. رابرت شاو و ریچارد درایفس در طول تصویربرداری کار، قادر به تحمل یکدیگر نبودند و دائما با هم درگیری داشتند. اسپیلبرگ در این زمان به این فکر افتاد که اختلافات آنها را وارد روابط کوینت و مت هوپر کند. کوینت و هوپر نیز در طول فیلم دائما با هم درگیرند. پس از اینکه جان ویلیامز، موسیقی متن آرواره‌ها را کامل کرد، نظر اسپیلبرگ را درباره‌ی آن جویا شد ولی اسپیلبرگ چندان نتیجه‌ی کار ویلیامز را جدی نگرفت. پس از به نمایش درآمدن آرواره‌ها، اسپیلبرگ در مصاحبه‌ای عنوان کرد که بیش از نیمی از موفقیت فیلم، به موسیقی متن جان ویلیامز بر می‌گردد و اینچنین بود که همکاری بلند مدت اسپیلبرگ و ویلیامز آغاز شد. جان ویلیامز تا کنون ۵ بار برنده‌ی جایزه‌ی اسکار شده که ۳ تا از آنها یعنی آرواره‌ها (Jaws)، ای تی: موجود فرازمینی (E.T. the Extra-Terrestrial) و فهرست شیندلر (Schindler's List) به واسطه‌ی آهنگسازی برای فیلم‌های اسپیلبرگ بوده است. برای این فیلم سه کوسه‌ی مکانیکی با حالت‌های مختلف (هر دو طرف کوسه بسته، سمت راست باز، سمت چپ باز) ساخته شد که هر کدام از آنها، ۲۵۰ هزار دلار هزینه برداشت. در هنگام پیش‌ تولید آرواره‌ها، مارتین اسکورسیزی، جورج لوکاس و جان میلیوس سر پروژه آمده و از مراحل ساخت کوسه‌ها دیدن کردند. در این میان، لوکاس برای اینکه درون بدن کوسه را تماشا کند، سرش را داخل دهان آن کرد. در همین زمان، اسپیلبرگ و میلیوس به منظور شوخی با لوکاس، کنترل کوسه را برداشته و دهانش را می‌بندند اما کوسه اتصال کرده و سر لوکاس در میان دندان‌های آن گیر می‌کند. پس از عملیات آزادسازی لوکاس، سه فیلمساز از ترس آسیب رساندن به تجهیزات پروژه به سرعت محل را ترک کردند. یک حادثه در پشت صحنه‌ی فیلم، قایق اورکا را تا مرز غرق شدن پیش برد. در این هنگام اسپیلبرگ با بلندگو از قایق‌های نجات خواست تا به کمک بازیگران بشتابند. همزمان با غرق شدن کشتی، جان کارتر به عنوان صدابردار کار، تا زانو در آب فرو رفت و از بازیگران خواست تا از غرق شدن دستگاه‌های صوتی جلوگیری کنند. در نهایت در این حادثه یکی از دوربین‌های فیلمبرداری غرق شد. آرواره‌ها در هفته‌ی اول اکران خود تنها در ۴۰۹ سینما به نمایش درآمد با این وجود این اثر در نهایت تبدیل به پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینما تا زمان خود شد. اولین نمونه‌ی کوسه‌ی ساخته شده توسط اسپیلبرگ هیچگاه در آب مورد آزمایش قرار نگرفت. وقتی این کوسه برای نخستین بار در هنگام تصویربرداری در آب قرار گرفت، بلافاصله غرق شد و در ادامه گروهی از غواصان به زیر آب رفته و دوباره آن را پیدا کردند. استیون اسپیلبرگ در حقیقت اولین کارگردان فیلم نبود. پیش از وی، کارگردانی دیگر برای ساخت این فیلم سر پروژه آمد و در دیدارش با تهیه کنندگان کار، توضیح داد که دوست دارد در صحنه‌ی اول فیلم، دوربین از داخل آب بیرون آمده و شهر را نشان بدهد. در این هنگام به طور ناگهانی یک نهنگ (او به اشتباه نهنگ گفت) از داخل آب بیرون‌ می‌پرد. تهیه‌کنندگان نیز به کارگردان گفتند که آنها قصد ساخت آرواره‌ها را دارند نه موبی دیک و اینکه حاضر نیستند وقتشان را با کار کردن با کسی که فرق کوسه و نهنگ را نمی‌داند هدر دهند. اسپیلبرگ تقریبا ۲۵ درصد از فیلم را روی اقیانوس تصویربرداری کرد. اسپیلبرگ در ابتدا به دنبال این بود که نقش برودی را چارلتون هستون بازی کند. اما از آنجا که هستون مدت کوتاهی پیش از تولید این فیلم، در فیلم‌های هواپیمای 1975 (Airport 1975) و زمین لرزه (Earthquake) نقش قهرمان‌هایی را بازی کرده بود که دست به کارهایی بزرگ می‌زند، بنابراین اسپیلبرگ احساس کرد که با این وضعیت از نگاه تماشاگران، کوسه‌ی آرواره‌ها هیچ شانسی برای چیره شدن بر هستون نخواهد داشت و در ناخودآگاه تماشاگران، کوسه از پیش بازنده خواهد بود. اسپیلبرگ اعتراف می‌کند زمانی که برای نخستین بار رمان آرواره‌ها را خواند، به دلیل نچسب بودن شخصیت‌های اصلی داستان، طرفدار کوسه بود. پیتر پنچلی خالق رمان آرواره‌ها گفته است که اگر در آن زمان با طبیعت کوسه‌ها آشنایی داشت، هرگز این داستان را نمی‌نوشت. سگ شخصیت برودی در این فیلم، در واقع سگ خود اسپیلبرگ بود که المر نام داشت. پیش از نمایش آرواره‌ها تعداد توریست‌های تابستانی جزیره مارتا وینیارد (لوکیشن فیلم) حدود ۵ هزار نفر بودند اما پس از نمایش فیلم این تعداد به حدود ۱۵ هزار نفر افزایش یافت. رابرت دوال کسی بود که اسپیلبرگ را تشویق کرد تا کارگردانی آرواره‌ها را بپذیرد. اسپیلبرگ نیز نقش برودی را به دوال پیشنهاد داد ولی او می‌خواست نقش کوینت را بازی کند. اسپیلبرگ معتقد بود که دوال برای نقش کویت زیاد از حد جوان است. ریچارد درایفس در ابتدا نقش مت هوپر را رد کرده بود. درایفوس به اسپیلبرگ گفت که ترجیح می‌دهد آرواره‌ها را در سینما ببیند تا اینکه در آن بازی کند. آرواره‌ها در فهرست بهترین فیلم‌های دلهره‌آور از نگاه موسسه‌ی فیلم آمریکا جایگاه دوم را دارد. اورکا یک قایق ماهیگیری ۲۹ فوتی (نزدیک ۹ متر) بود که باید وزن بیش از بیست نفر از بازیگران و خدمه‌ی فیلم را تحمل می‌کرد. اسپیلبرگ بسیاری از مشکلات پیش آمده در طول تصویربرداری را به کمال‌گرا بودن خود و بی‌تجربیگی‌اش نسبت داده است. او می‌گوید با اینکه می‌توانسته فیلم را در یک دریاچه‌ی حفاظت شده، سوله یا یکی از حوضچه‌های هالیوود تصویربرداری کند، تصمیم گرفت که لوکیشن کار را به اقیانوس اطلس ببرد. در مورد بی‌تجربگی‌اش نیز اعتراف می‌کند که در ابتدای کار بسیار خوش‌باورانه درباره‌ی تصویربرداری در اقیانوس فکر می‌کرده است. روی شایدر بعد از اینکه در خلال یک مهمانی به طور پنهانی به صحبت‌های اسپیلبرگ با نویسنده‌اش درباره‌ی آرواره‌ها گوش می‌کرد، علاقه‌مند شد که در این فیلم بازی کند. کوسه‌ی آرواره‌ها در فهرست بزرگترین شخصیت‌های منفی تاریخ سینما در رتبه‌ی هجدهم قرار گرفته است (به انتخاب موسسه فیلم آمریکا). از آنجا که اسپیلبرگ پیش‌بینی کرده بود که فیلم او با رمان آرواره‌ها تفاوت‌های زیادی داشته باشد، از ریچارد درایفس خواست تا به سراغ خواندن این کتاب نرود. آرواره‌ها تنها حضور جاناتان فیلی در یک فیلم به عنوان بازیگر است. او یکی از افراد محلی بود که برای بازی در نقش کسیدی تست داد و نهایتا نقش را گرفت. او در ادامه قید بازیگری را زد و به عنوان تهیه کننده در سینما و تلویزیون فعالیت کرد. فیلی یکی از آثار اسپیلبرگ با عنوان جنگ دنیاها (War of the Worlds) را نیز تهیه کنندگی کرده است. پس از موفقیت غافلگیرکننده‌ی آرواره‌ها، از داخل هالیوود مهمترین دلیل موفقیت فیلم را تدوین ورنا فیلدز قلمداد کردند تا کارگردانی اسپیلبرگ ۲۸ ساله که کسی وی را نمی‌شناخت. آرواره‌ها آخرین فیلم فیلدز بود و او ۷ سال بعد در سن ۶۴ سالگی درگذشت. لورین گری اولین بازیگری بود که برای بازی در آرواره‌ها قرارداد امضا کرد. اسپیلبرگ پس از دیدن گری در یکی از قسمت‌های سریال Kojak بود که از بازی طبیعی وی خوشش آمد و نقش الن برودی را به او داد. لورین گری در دو ادامه‌ی دیگر آرواره‌ها نیز ایفای نقش کرد که از این لحاظ در میان تمام بازیگران این فیلم، رکورددار است. کار تصویربرداری فیلم قرار بود در ۵۵ روز به اتمام برسد ولی تا ۱۵۹ روز طول کشید. اسپیلبرگ در هر شبانه روز، نهایتا ۴ ساعت تصویربرداری می‌کرد. تهیه کنندگان فیلم حقوق رمان آرواره‌ها به قلم پیتر بنچلی را به قیمت ۱۷۵ هزار دلار خریداری نمودند. بنچلی یک فیلمنامه را نیز به تهیه کنندگان ارائه داد که به شدت وفادار به رمان بود ولی در ادامه توسط اسپیلبرگ رد شد. اسپیلبرگ اعتقاد دارد که اثر دیگرش ژوراسیک پارک (Jurassic Park) ادامه‌ی آرواره‌ها است اما این بار در خشکی. پس از نمایش آرواره‌ها، آمار شکار کوسه به شکل قابل توجهی افزایش پیدا کرد. در نظرسنجی سال ۲۰۰۸ مجله‌ی امپایر، آرواره‌ها در میان ۵۰۰ فیلم بزرگ تاریخ سینما در رتبه‌ی پنجم قرار گرفت. کشتی اورکا متعلق به کوینت، توسط استودیو فقط برای این فیلم ساخته شده بود. پس از اتمام تصویربرداری، از آنجایی که اورکا به دلیل سنگینی بیش از حد، برای قرار گرفتن در آب مناسب نبود، بدنه‌ی فلزی آن را برای استفاده به عنوان حفاظ در اتاق اشعه‌ی ایکس فروختند. برای صحنه‌ی غرق شدن اورکا نیز یک کشتی دیگر ساخته شد که آن کشتی از قضا برای استفاده در آب کاملا بهتر بود. ریچارد درایفوس ادعا کرده: در شرایطی کار تصویررداری فیلم را آغاز کردیم که نه فیلمنامه‌ای در کار بود، نه گروه بازیگران تکمیل شده بود و نه از کوسه خبری بود. کوین کلاین در ابتدا برای بازی در نقش مت هوپر پیشنهاد شد. کلاین به اسپیلبرگ گفت کسی را می‌شناسد که اقیانوس‌شناس است و می‌تواند به او کمک کند. اسپیلبرگ نیز در جواب گفت: من کسی را نمی‌خواهم که کسی را می‌شناسد که اقیانوس‌شناس است. کسی را می‌خواهم که خودش اقیانوس‌شناس باشد. بازیگران فیلم در طول تصویربرداری بارها دچار دریازدگی شدند. آرواره‌ها در فهرست ۱۰۰ فیلم برتر تاریخ سینما از نگاه توتال فیلم، در رتبه‌ی سوم قرار دارد. پس از موفقیت بسیار خوب فیلم Death Wish در سال ۱۹۷۴، در ابتدا نام مایکل وینر به عنوان جدی‌ترین گزینه برای کارگردانی آرواره‌ها مطرح شد. لی ماروین نخستین انتخاب اسپیلبرگ برای نقش کوینت بود اما ماروین گفت که ترجیح می‌دهد به جای شکار کوسه به ماهیگیری برود. موسیقی متن فیلم ساخته شده توسط جان ویلیامز در فهرست ۲۵ موسیقی متن برتر موسسه فیلم آمریکا دررتبه‌ی ششم قرار گرفت. آرواره‌ها ابتدا قرار بود در کریسمس ۱۹۷۴ اکران شود ولی به دلیل طولانی شدن مدت تصویربرداری، نمایش آن به ژوئن موکول شد. ماه ژوئن از گذشته به طور سنتی زمان اکران شدن فیلم‌های کم کیفیت و صرفا سرگرم کننده بوده است ولی آرواره‌ها پس از به نمایش درآمدن، به بهترین فیلم ماه ژوئن در تمام تاریخ تبدیل شد. انتخاب پیتر بنچلی برای سه نقش اصلی، استیو مک کوئین، رابرت ردفورد و پل نیومن بودند. اسپیلبرگ پس از دیدن فیلم ارتباط فرانسوی (The French Connection) روی شایدر را برای نقش برودی انتخاب کرد. استودیو قرارداد دو فیلم دیگر را نیز با وی امضا کرد که یکی از آنها قسمت دوم آرواره‌ها و دیگری ساحره (Sorcerer) بود. آرواره‌ها یکی از ۵ فیلم ترسناک است که نامزد دریافت جایزه‌ی اسکار بهترین فیلم شد. ۴ فیلم دیگر عبارت است از: جن گیر (The Exorcist)، سکوت بره‌ها (The Silence of the Lambs)، حس ششم (The Sixth Sense) و قوی سیاه (Black Swan). در رای‌گیری مجله اینترتیمنت ویکلی، آرواره‌ها بعد از حس ششم (The Sixth Sense) به عنوان بهترین فیلم ترسناک تاریخ انتخاب شد. رابرت شاو به دلیل اختلاف با اداره مالیات، بلافاصله پس از اتمام تصویربرداری صحنه‌هایش کشور را ترک کرد. شاو نهایتا موفق به دریافت هیچ پولی از تهیه کنندگان فیلم نشد. اورکا نام یک نهنگ بزرگ است که به عنوان بزرگترین دشمن کوسه‌ی سفید و معروف‌ترین قاتل آن به حساب می‌آید. جورج لوکاس پس از همکاری با ریچارد درایفس در فیلم دیوارنوشته‌های آمریکایی (American Graffiti) او را به اسپیلبرگ معرفی کرد. اسپیلبرگ پس از تکمیل تصویربرداری آرواره‌ها، آنقدر از کار در آب خسته شده بود که اطمینان داد که اتفاقات فیلم بعدیش کاملا در خشکی خواهد بود. آرواره‌ها عنوان دومین فیلم پربیننده‌ی تلویزیون بریتانیا را از آن خود کرده است. فیلم در هنگام پخش در هشتم اکتبر ۱۹۸۱ بیش از ۲۳ میلیون تماشاگر داشت. تنها ۹ روز پیش از آغاز تصویربرداری کار، بازیگران نقش‌های کوینت و مت هوپر انتخاب شدند. تهیه‌کنندگان فیلم اعتراف کرده‌اند که اگر یک بار دیگر کتاب آرواره‌ها را می‌خواندند متوجه دشواری‌های تصویربرداری صحنه‌های مربوط به اقیانوس شده و از ساخت فیلم منصرف می‌شدند. خواندن ادامه‌ی مطلب باعث لو رفتن بخش‌هایی از فیلم می‌شود حمله کوسه به منطقه توریستی شرم‌الشیخ مصر در سال ۲۰۱۰ در جزئیات، شباهت بسیار زیادی به ماجرای آرواره‌ها داشت. در شرم‌الشیخ نیز پس از حمله‌ی کوسه، ابتدا در مقابل بستن سواحل مقاومت به عمل آمد اما مسئولان با اکراه پذیرفتند که این خواسته را عملی کنند. در ادامه یک کوسه‌ی اشتباهی کشته شد و در پی آن، مسئولان ضمن باز کردن دوباره‌ی ساحل، اعلام کردند که امنیت توریست‌ها کاملا تامین است ولی حملات کوسه افزایش پیدا کرد و چندین نفر کشته شدند. سریال مستند MythBusters در یکی از قسمت‌هایش برخی نکات درباره‌ی صحنه‌های مربوط به کوسه در آرواره‌ها را زیر سوال برد. طبق ادعاهای کارشناسان برنامه، برخلاف آنچه در صحنه‌ی مرگ کوسه نشان داده می‌شود، برخورد گلوله با مخزن غواصی باعث منفجر شدن آن نمی‌شود. سیم پیانو هیچگاه تحمل کشیدن یک کوسه‌ی سفید را ندارد. اگرچه کوسه‌ی سفید آنقدر قدرت دارد که بشکه‌ها را با خود به زیر آب ببرد ولی با این وضعیت فقط مدت بسیار کوتاهی می‌تواند زیر آب بماند. از طرفی وقتی کسی با نیزه به صورت یا چشم یک کوسه سفید ضربه بزند، او قطعا فرار خواهد کرد یا حداقل عقب نشینی می‌کند. اسپیلبرگ برای معرفی شخصیت کوینت، قصد داشت این شخصیت را برای نخستین بار در حال تماشای فیلم موبی دیک در سینما به تصویر بکشد. آن هم در شرایطی که در عقب سالن سینما نشسته و با صدای بلند به جلوه‌های ویژه‌ی فیلم و شکل نهنگ می‌خندد. دلیل اینکه اسپیلبرگ از این ایده‌اش صرف نظر کرد شخص گریگوری پک بود که علاوه بر بازی در نقش اصلی موبی دیک، یکی از تهیه کنندگان فیلم هم به حساب می‌آمد. زمانی که اسپیلبرگ برای گرفتن مجوز نمایش موبی دیک در فیلم به سراغ پک رفت، با پاسخ منفی وی روبرو شد چرا که پک از نقش‌آفرینی‌اش در موبی دیک بیزار بود و دوست نداشت که یک بار دیگر آن را بر پرده‌ی سینماها ببیند. در اوایل فیلم جسد کریستین در شرایطی پیدا می‌شود که یک دستش از میان ماسه‌ها بیرون آمده و خرچنگ‌ها دور آن را گرفته‌اند. اسپیلبرگ برای این صحنه در ابتدا از یک دست مصنوعی استفاده کرد ولی نتیجه‌ی کار بسیار مسخره از آب درآمد. در ادامه او یکی از زنان پشت صحنه‌ی فیلم را زیر ماسه‌ها دفن کرد، یک دستش را بیرون گذاشت و برای اینکه خرچنگ‌ها دور دست جمع شوند روی آن قهوه ریخته شد. دستی که در فیلم شاهد آن هستید متعلق به این زن است. در صحنه‌ای که برودی (روی شایدر) پس از حمله‌ی کوسه به کشتی به سمت اسلحه‌اش رفته و آن را کنترل می‌کند، شاهد عبور یک شهاب‌ سنگ پر نور از پشت سرش هستیم. این شهاب سنگ به طور اتفاقی در کادر دوربین قرار گرفت و حاصل جلوه‌های بصری فیلم نیست. در صحنه‌ای که خانم کینتر، برودی را مقصر مرگ پسرش معرفی می‌کند یک سیلی به صورت وی می‌زند. در این صحنه لی فیرو واقعا با تمام توانش به صورت روی شایدر ضربه می‌زند. این صحنه ۱۷ بار برداشت شد و هر بار فیرو محکم‌تر به شایدر سیلی می‌زد تا جایی که در یکی از برداشت‌ها، عینک شایدر از صورتش افتاد. شایدر از تصویربرداری این صحنه به عنوان دردناک‌ترین روز حرفه‌ی بازیگریش نام برده است. بازیگران صحنه‌های مربوط به ساحل، هر کدام رقم ۶۴ دلار دریافت کردند تا در هنگام حمله‌ی کوسه فریاد زده و به این طرف و آن طرف فرار کنند. صحنه‌ی مربوط به منفجر شدن کوسه در آخرین روز تصویربرداری و با چهار دوربین گرفته شد با این حال اسپیلبرگ در این روز سر صحنه حضور نداشت. او که به دلیل کش پیدا کردن روزهای تصویربرداری متهم به بدقول بودن شده بود می‌ترسید در پایان کار، دست اندرکاران فیلم با او شوخی‌های وحشیانه کنند، بنابراین بی سر و صدا با ریچارد درایفس سوار هواپیما شده و به بوستون رفت. در هواپیما زمانی که درایفس از اسپیلبرگ پرسید که صحنه‌ی آخر را چگونه خواهد گرفت، او پاسخ داد که این صحنه هم اکنون در حال ساخته شدن است. این جمله خنده‌های درایفس را در پی داشت. در صحنه‌ای که کوینت و هوپر زخم‌هایشان را به رخ هم می‌کشند، برودی یواشکی پیراهنش را بالا زده و زخم عمل آپاندیسش را نگاه می‌کند. این زخم متعلق به خود روی شایدر بود. در نمایش آزمایشی آرواره‌ها، بیشتر وحشت تماشاگران به صحنه‌ای باز می‌گشت که برودی مشغول ریختن گوشت‌ها در آب است و در آن هنگام کوسه برای اولین بار سرش را از آب بیرون می‌آورد. اسپیلبرگ که ترساندن مردم به او مزه داده بود، در روزهای بعد صحنه‌ی شبانه‌ی قایق بن گاردنر را به فیلم اضافه کرد. در نمایش دوم آرواره‌ها، تماشاگران بیش از همه از صحنه‌ای که به طور ناگهانی سر بن گاردنر از قایق شکسته بیرون می‌آید وحشت کردند و در ادامه در صحنه‌ی بیرون آمدن سر کوسه از آب، میزان وحشت آنها به اندازه‌ی قابل توجهی کاهش یافت. اسپیلبرگ به گفته‌ی خودش از آن پس درس گرفت که هر فیلمی نهایتا می‌تواند یک لحظه‌ی وحشتناک بزرگ داشته باشد نه بیشتر. چرا که پس از اولین صحنه تماشاگران ناخودآگاه برای غافلگیری‌های بعدی مقاوم می‌شوند. در صحنه‌ی کشته شدن کریسی توسط کوسه، دو وزنه‌ی ۳۰۰ پوندی (۱۳۶ گیلوگرم) را به سوزان بکلاینی بستند و خدمه‌ی فیلم در زیر آب هر کدام از آنها را به یک طرف کشیدند. بدین ترتیب سوزان به زیر آب کشیده می‌شد و به صورت طبیعی تلاش می‌کرد که غرق نشود. تصویربرداری این صحنه ۳ روز به طول انجامید. اسپیلبرگ برای معرفی کوسه در فیلم طرح دیگری را در نظر داشت. به این ترتیب که در طول شب نگهبان اسکله در حال تماشای تلویزیون است و از پنجره‌ی اتاق وی، تماشاگران کوسه را می‌بینند که کنار قایق‌ها آمده و با حرکتش آنها را بالا و پایین می‌برد. اسپیبرگ معتقد بود که قرار گرفتن کوسه در کنار تعداد زیادی قایق، یزرگی وی را به خوبی نمایان خواهد کرد. با این وجود تدارکات دشوار این صحنه از جمله فاصله‌ی منظم قایق‌ها از هم و عدم کنترل کامل بر حرکات کوسه باعث شد که اسپیلبرگ قید این صحنه را بزند. نحوه‌ی نمایش کوسه در آرواره‌ها تحت تاثیر دو فیلم چیزی از دنیای دیگر (The Thing from Another World) و او از فضا آمد (It Came From Outer Space) صورت گرفته است. در فیلم اول موجود بیگانه تنها در صحنه‌ی آخر حضور دارد و در فیلم دوم نیز این موجود هیچگاه به صورت کامل نمایش داده نمی‌شود. فیلم شامل ۲۷ صحنه‌ی خارج از متن کتاب است. در داستان کتاب و همچنین فیلمنامه‌ی ابتدایی کار، مت هوپر با همسر برودی وارد رابطه عاشقانه شده و در پایان فیلم نیز توسط کوسه کشته می‌شود. اسپیلبرگ احساس می‌کرد که ماجرای عاشقانه‌ی هوپر و الن به طرح کلی کار لطمه می‌زند. در کتاب آرواره‌ها، شخصیت کوینت بر خلاف آنچه در فیلم نشان داده می‌شود، جان خود را در اثر غرق شدن از دست می‌دهد. اسپیلبرگ پس از ساختن آرواره‌ها تاکید کرده به دلیل اینکه می‌خواست قرمز در طول فیلم فقط رنگ خون باشد، از این رنگ هرگز در جای دیگری استفاده نکرده است. با این وجود رنگ قرمز در بسیاری از موارد از جمله کلاه و لباس بازیگران، پرچم آمریکا، کولرها و سایر لوازم داخلی دیده می‌شود. در طی ماجراهای کتاب، گروه مافیا شهردار لری وان را تهدید می‌کنند که ساحل را باز نگه دارد چرا که سردسته‌ی مافیا یک سرمایه گذاری چند میلیون دلاری را در آن پیاده کرد. پلاکی که مت هوپر از معده‌ی کوسه خارج می‌کند عدد 007 روی آن نوشته شده است. این عدد به این موضوع اشاره دارد که اسپیلبرگ از همان دوران جوانی آرزو داشت که یکی از قسمت‌های جیمز باند را کارگردانی کند. در صحنه‌ی حمله‌ی کوسه به قفس مت هوپر، از یک کوسه‌ی واقعی استفاده شد. این کوسه از کوسه‌های مکانیکی استفاده شده در کار کوچک‌تر بود از همین رو، برای بزرگ به نظر آمدن آن، یک قفس کوچکتر در آب قرار گرفت و به جای ریچارد درایفس نیز که در داخل قفس بود، گاهی از یک مانکن و گاهی از یک مرد کوتوله استفاده شد. در هنگام تصویربرداری این صحنه، کوسه به طور اتفاقی به قفس گیر کرد و برای نجات خود، قفس را شکست. این صحنه آنقدر خوب از آب درآمد که اسپیلبرگ فیلمنامه را عوض کرده و این قسمت را در فیلم نگه داشت. دیالوگ‌های مربوط به صحنه‌ای که کوینت درباره‌ی زیردریایی ایندیاناپلیس صحبت می‌کند توسط خود رابرت شاو نوشته شده است. در طی حادثه‌ی غرق شدن این زیردریایی، از بین ۱۱۹۶ خدمه‌ی آن تنها ۳۱۶ نفر زنده ماندند. در صحنه‌ای که برودی متوجه حمله‌ی کوسه به الکس می‌شود از تکنیک دالی زوم استفاده شده است. آلفرد هیچکاک نخستین کارگردانی بود که در فیلم سرگیجه به منظور نشان دادن ترس شخصیت اسکاتی از ارتفاع، از دالی زوم استفاده کرد. فرانسوا تروفو نیز در فیلم فارنهایت ۴۵۱ برای نشان دادن رویاهای یکی از شخصیت‌هایش از این تکنیک استفاده کرد. سوزان بکلاینی که نقش کریسی را بازی می‌کرد، برای درآوردن صدای زنی که در حال غرق شدن است، مقابل میکروفون رفت، سرش را بالا گرفت و در حالی که یک نفر دیگر در دهانش آب می‌ریخت شروع به جیغ زدن کرد. فابین کوستو، نوه‌ی ژاک-ایو کوستو با زیردریایی داخل اقیانوس رفته و از نزدیک به تحقیق درباره‌ی کوسه‌ی سفید پرداخته است. طبق گفته‌های کوستو، بر خلاف آنچه در آرواره‌ها نشان داده می‌شود (ماشین کشتار)، اتفاقا کوسه‌ی سفید حیوان بسیار محتاطی است. آنها در زیر آب از طریق باله‌هایشان و حرکات بدن با هم ارتباط برقرار می‌کنند.
  8. سلام 26شهریور
  9. سلام خوبی؟ خوب باش. خوشی؟ خوش باش. تاپیک چالشی دیگه نزن..خب؟ سوال چالشی بپرسم؟ با کسی دوستی؟(پسر) اسمش؟ سنش؟ چندوقته؟ اصلا خوشت میاد؟ از کجا منو میشناسی؟ یه عکس از خودت. میاما جدی میگم.. پس بفرست اومدم. آرزوت چیه؟ همین دیگه.. فعلا.. خدافظی نمیکنم توهم خدافظی نکن..
  10. سن : 17-18 مدت زمان آنلاین بودن در روز :5-6 ساعت تیم ملی مورد علاقه در سایت : ایران تیم باشگاهی مورد علاقه در سایت : بارسا - پرسپولیس تیم خودتون درون سایت (آدرس پروفایل تیمتون رو به اسمش لینک کنید حتما) : فقط پرسپولیس66
  11. آهنگ جدید اپیکور به نام جزناله اونطوری که باید باشه نبود... و مــثل هـمـیـشـه حـسـیـن طــهـران نـی!!!
  12. رپ میخونه ولی چون پاپش بیشتر بود،ترجیح دادم تو پاپ بزارم
  13. خــوبــه... ارزش گوش دادن داره... آهنگ جدید علی پیشتاز به نام حس پرواز
  14. نقد فیلم The Fate of the Furious - سریع و خشن 8 فیلم The Fate of the Furious اگرچه در زمینه‌ی داستانی تکرار مکررات قسمت‌های قبلی است، اما از چندتا اکشن عالی و یک جفت راک و جیسون استاتهام بامزه بهره می‌برد ببینید از فیلمی که اسم احمقانه‌ای مثل «سرنوشت خشمگین» (فیلم The Fate of the Furious) دارد و در این نقد فیلم سراغ آن رفته‌ایم، انتظار زیادی نمی‌رود! این را به خاطر این می‌گویم که در چند وقت اخیر در سایت با کامنت‌های متعددی برخورد می‌کنم که از «سریع و خشن ۸» اعلام بیزاری می‌کنند چون فکر می‌کنند این فیلم به خاطر اینکه درباره‌ی تعقیب و گریزِ یک لامبورگینی نارنجی روی دریای یخ‌زده‌ا‌ی در روسیه با یک زیردریایی اتمی است، فیلم خوبی نیست و با حسرت قسمت‌های اول مجموعه را به یاد می‌آورند که به یک سری مسابقه‌های غیرقانونی معمولی بین ماشین‌بازهای لس آنجلس خلاصه شده بود. اما حقیقت این است که مجموعه‌ی «سریع و خشن» به‌طرز اجتناب‌ناپذیری در طول این سال‌ها با تغییر و تحول‌های دگرگون‌کننده‌ای روبه‌رو شده است و دلیلش هم به تغییر و تحولِ فضای هالیوود در چند سال اخیر برمی‌گردد. شاید مسابقه‌‌ی چندتا ماشین‌باز در سال ۲۰۰۱ می‌توانست تماشاگران را به سینماها بکشاند، اما هم‌اکنون در دورانی به سر می‌بریم که عقل اکثر تماشاگران کژوآل سینما به چشمشان است. یعنی یکی از فاکتورهای اصلی فروش فیلمتان، هرچه بزرگ‌تر و پرزرق‌و‌برق‌تر بودنِ اکشن‌ها و هرچه بلندتر بودنِ قد و قواره‌ی انفجارهایش است. پس تعجبی هم ندارد که «سریع و خشن» آرام آرام به این سمت متمایل شد و از آنجایی که به خاطر پس‌زمینه‌اش از شخصیت‌های پرطرفداری بهره می‌برد، به مجموعه‌ای تبدیل شد که در حال حاضر یکی از اندک‌ فیلم‌های غیرابرقهرمانی/کامیک‌بوکی است که بیشتر از آنها می‌فروشد و در ارائه‌ی هرج و مرج‌های انفجاری غول‌پیکر و جلوه‌های ویژه‌ گران‌قیمت بی‌رقیب است. پس غیرعادی هم نیست که چند نسخه‌ی اخیر مجموعه در بهترین حالت میلیاردی شده‌اند و در بدترین حالت به فروش‌های سرسام‌آوری دست پیدا کرده‌اند. اما مهم‌ترین دلیل موفقیتِ «سریع و خشن‌»ها در بین عموم مردم این است که حقیقتا بی‌کله هستند. این فیلم‌ها به هیچ دانش ابتدایی خاصی برای تماشا نیاز ندارند. همه‌چیز به جر و بحث و مشت و لگدپراکنی و ماشین‌سواری و تعقیب و گریز یک سری راننده‌ی خوش‌تیپ و حرفه‌ای خلاصه شده است. راستش فکر کنم اگر با مقاله‌های من همراه بوده باشید می‌دانید که من عاشق چنین فیلم‌هایی هستم. فیلم‌هایی که هدفشان چیزی والاتر از سرگرم کردن مخاطب نیست و آن‌قدر دیوانه هستند که برای این کار هیچ سد و محدودیتی جلوی خود نمی‌بینند و این دقیقا همان چیزی است که آنها را به آثارِ والایی تبدیل می‌کند. چون سرگرم کردنِ بی‌وقفه‌ی مخاطب چیزی است که هرکسی قادر به انجام آن نیست و من شیفته‌ی فیلم‌هایی هستم که برای این کار منطق و قوانین دنیای واقعی را زیر پا می‌گذارند و صحنه‌هایی را جلوی رویمان می‌گذارند که هیچ‌وقت فکر نمی‌کردیم یک روزی ببینیم و از این طریق حس پرشور و حرارتی را در وجودمان زنده می‌کنند که هیچ فیلم دیگری نمی‌تواند به آن دست پیدا کند. مجموعه «سریع و خشن» در بهترین روزهایش مثال فوق‌العاده‌ای از این دستاورد بوده است. فیلم‌های پرخرجی که برای کسانی که می‌خواهند دوشاخه‌ی مغزشان را از برق بکشند و در دیوانگی آنها غرق شوند از ماموریتشان سربلند بیرون می‌آیند. پس اگر توانایی کشیدنِ دوشاخه‌ی مغزتان از برق را ندارید، نمی‌توانید این فیلم‌ها را به بد بودن متهم کنید. بلکه فقط باید بگردید و فیلمی را پیدا کنید که به سلیقه‌تان بخورد. فیلمی که برای تماشایش مجبور به دست زدنِ به دو شاخه‌ی مغزتان نشوید. اما یک نکته وجود دارد و آن هم این است که هر فیلم کله‌خرابی را نمی‌توان با عنوان مقدس «پاپ‌کورنی» به بیننده قالب کرد یا نمی‌توان کم‌عمق‌بودن متریال یک فیلم را به این دلیل توجیه کرد. فیلم‌های پاپ‌‌کورنی به هیچ‌وجه آثار بدی نیستند. بلکه به شکل دیگری قابل‌ستایش و بررسی هستند. این‌جور فیلم‌ها شاید بی‌منطق باشند، اما باید از قوانین و منطق خاصی پیروی کنند. باید از بی‌منطق‌بودن برای روایت داستان‌ها و خلق اتفاقاتِ جنون‌آمیز بهره ببرند، اما در آن واحد باید مواظب باشند که منطق دنیای خودشان را زیر پا نگذارند. و از همه‌ مهم‌تر، بزرگ‌ترین ماموریت این قبیل فیلم‌ها این است که باید در همه‌حال پرجنب و جوش و پرحادثه باقی بمانند. حالا بعد از این توضیحات اولیه به «سریع و خشن ۸» می‌رسیم که اتفاقا با سکانسی آغاز می‌شود که خود جنس است. ۱۰ دقیقه‌ی آغازین این فیلم تمام چیزهایی را که از «سریع و خشن» بخواهید در خود دارد. در حالی یک موسیقی هیپ‌هاپ و بکوب‌بکوبی پخش می‌شود، دامینیک تورتو (وین دیزل) را می‌بینیم که در خیابان‌های هاوانا می‌چرخد و از زندگی‌اش وسط این همه زیبایی لبخند بر لب دارد. خورشید بر معماری خاص و سنگ‌فرش‌های هاوانا می‌درخشد، ماشین‌های کلاسیک در کنار هم صف کشیده‌اند و انگار تمام آدم‌های این نقطه از دنیا از صبح تا شب، زندگی‌اش را در عشق و صفا سپری می‌کنند. خلاصه گویی در حال تماشای موزیک ویدیوی جدید شکیرا، پیتبول یا نیکی مناژ هستیم و همه‌چیز به جز خوانندگانشان در آن حضور دارند. در همین حین دام با یک سری ماشین‌باز شاخ و شانه‌کشِ محلی برخورد می‌کند که می‌خواهند ماشینِ یکی از فامیل‌های جوانِ او را به جای بدهکاری‌اش بردارند. طبق معمول دام برای حل این درگیری به منطقی‌ترین چیز ممکنی که به ذهنش می‌رسد و راحت‌ترین جوابی که معمولا برای مشکلاتش دارد فکر می‌کند: مسابقه! مسئله این است که دام فلسفه‌ی خاص خود را برای مقابله با دست‌اندازهایی که زندگی جلوی رویشان می‌گذارد دارد. او باور دارد تمام بدبختی‌های دنیا توسط یک مسابقه‌ی غیرقانونی تر و تمیز در خیابان‌های شهر قابل‌حل شدن هستند. پس آنها مسابقه می‌دهند. آقای طلبکارِ کوبایی در یک ماشین خوشگل و سالم و دام هم در لگنِ فامیلش که حتی به درد له شدن در قبرستانِ ماشین‌ها هم نمی‌خورد. اما دام بهمان یادآور می‌شود که نوع ماشین مهم نیست، مهم کسی است که پشت فرمان می‌نشیند. خلاصه دام با کمی دست‌کاری این لگن را برای مدت کوتاهی به یک گلوله‌ی آتش تبدیل می‌کند. بله، ماشین دام به معنای واقعی کلمه وسط مسابقه آتش می‌گیرد و از آنجایی که شعله‌های آتش جلوی دیدش را می‌گیرند، او را مجبور می‌کنند تا چند صد متر پایانی مسابقه را دنده عقب رانندگی کند. وقتی دام مسابقه را برنده می‌شود، بازنده سوییچش را به او تقدیم می‌کند و می‌گوید: «ماشینو برنده شدی و احترامم رو به دست آوردی». کسانی که تا همین چند دقیقه پیش برای هم شاخ و شانه‌کشی می‌کردند، حالا بدل به رفقای درجه‌یکی شده‌اند. این افتتاحیه‌‌ی فوق‌العاده مناسبی برای قسمت هشتم است که نه تنها به مسابقه‌های خیابانی قسمت‌های اول مجموعه اشاره می‌کند، بلکه حاوی جنون قسمت‌های بعدی مجموعه هم است. از اینجا به بعد هروقت فیلم سراغ چنین اکشن‌هایی می‌رود در بهترین لحظاتش به سر می‌برد و وقتی در مقدمه‌چینی این اکشن‌ها قرار دارد یا سعی می‌کند حرف‌های گنده‌تر از دهانش بزند و پایش را از گلیمش درازتر کند حوصله‌سربر و خسته‌کننده شده و از هدف اصلی‌اش که سرگرم کردنِ مخاطب است دور می‌شود و راستش را بخواهید تعداد صحنه‌‌های خنثی «سریع و خشن ۸» خیلی بیشتر از صحنه‌هایی است که به خاطرشان این فیلم‌ها را دوست داریم. اما قبلش بگذارید از دوتا از بزرگ‌ترین مشکلات روایی فیلم بگویم: خیانت تورتو به خانواده و دوستانش و سایفر، آنتاگونیست این فیلم با بازی شارلیز ترون. اینها دوتا از مهم‌ترین ابزارهای سازندگان برای هایپ و تبلیغات این قسمت بودند. یکی از سوالاتی که قبل از تماشای فیلم داشتیم این بود که چه چیزی باعث شده دام به مصاف با خانواده و دوستان خودش برود. آن هم کسی مثل دام که اگر یک‌دفعه درباره‌ی ارزش خانواده شعار ندهد، آرام نمی‌گیرد و آن را مقدس‌ترین چیز زندگی‌اش می‌داند. اما حالا که فیلم را دیده‌ام باید بگویم این حرکت چیزی بیشتر از یک حرکت تبلیغاتی نبوده است. نه تنها دلیل روی برگرداندنِ تورتو از تیم همیشگی‌اش و همکاری با بدمن فیلم خیلی ساده و پیش‌پاافتاده است، بلکه این موضوع باعث حذف یکی از ویژگی‌ها و جاذبه‌های حیاتی مجموعه از این قسمت نیز شده است: رابطه‌ی بین تورتو با دیگر اعضای گروهش. در نتیجه «سریع و خشن ۸» برای مدت بسیار طولانی‌ای که تقریبا تا اواخر پرده‌ی آخر ادامه دارد، در تضاد با چیزی که این مجموعه را از همان ابتدا جذاب کرده بود قرار می‌گیرد. ایده‌ی قرار گرفتن قهرمان در مقابل دوستانش، اگرچه کلیشه‌ای است اما اگر به درستی صورت بگیرد می‌تواند به لحظات خوبی منجر شود. اما اینجا این اتفاق نیافتاده است. چون نه تنها دلیل روی برگرداندنِ تورتو از دوستانش بدون نوآوری است، بلکه این موضوع به کشمکش‌های جدیدی هم منجر نمی‌شود. این‌جور‌ مواقع سازندگان می‌توانند با رو به روی هم قرار دادن قهرمانان، تنش تولید کنند. اما در اینجا نویسندگان تا آنجا که امکان دارد دام و دوستانش را از هم دور نگه می‌دارند. مسئله این است که دار و دسته‌ی هابز (دواین جانسون) معمولا بعد از خرابکاری‌های دام به دستور سایفر از راه می‌رسند. آنها معمولا سر رسیدن به یک هدف مشترک با هم درگیر نمی‌شوند و در مقابل هم قرار نمی‌گیرند تا از این طریق تحت فشار قرار بگیرند. این در حالی است که به نظرم «سریع و خشن» اصلا مجموعه‌ای نیست که چنین حرکاتی در آن جواب بدهد. «سریع خشن»‌ها فیلم‌های فانی هستند که اعضای تیم اصلی به رهبری دام پایشان را روی پدال گاز فشار می‌دهند، مزه‌پراکنی می‌کنند، ماموریت‌های خطرناکشان را انجام می‌دهند و خوش می‌گذرانند. پس جدایی دام از گروهش در این قسمت به اتمسفر تیره و تاریک و عبوسی منجر شده که با محتوای مضحک و دیوانه‌ی فیلم جفت و جور نمی‌شود و تماشای دام که اکثر فیلم را ناراحت و غصه‌دار سپری می‌کند اصلا لذت‌بخش نیست. اگرچه استایل و تیپ شارلیز ترون جان می‌دهد برای آنتاگونیستی اغراق‌شده مثل سایفر، اما او یکی از ضعیف‌ترین و ناامیدکننده‌ترین آنتاگونیست‌های کل مجموعه است. ترون تقریبا کل فیلم را در مکان بسته‌ی یک هواپیما سپری می‌‌کند و تمام دیالوگ‌ها و فعالیت‌هایش به بلغور کردن یک سری جملات پرراز و رمز و تهدیدآمیز و فشردن هر از گاهی کلیدهای کیبورد، زل زدن به مانیتورها و دستور دادن به زیردستانش خلاصه شده است. البته که قدرت‌های جادویی او در به دست گرفتن کنترل ماشین‌های یک شهر و هدایت زامبی‌وار آنها در خیابان‌ها چیزی است که قبلا در این مجموعه ندیده‌ایم، اما چیزی است که قبلا در سرگرمی‌های بسیاری دیده‌‌ایم و برای مجموعه‌ای که نان ایده‌های خفنش را می‌خورد، به نظرم بهتر بود سازندگان بیشتر فسفر می‌سوزاندند، کمی خلاقیت به خرج می‌دادند و به چیزی جالب‌تر از یک هکر شرور دیگر فکر می‌کردند. یا حداقل سایفر را بیشتر در اکشن‌ها دخیل می‌کردند. می‌دانم که شاید سازندگان قصد داشته‌اند تا با معرفی یک هکر به عنوان بدمن این قسمت، نوآوری کنند و کسی را با قهرمانان‌مان در بیاندازند که برخلاف گذشته استاد هنرهای رزمی و ویراژ دادن با ماشین در خیابان نیست. اما آنها باید خصوصیات معرفِ مجموعه‌شان را هم در نظر می‌گرفتند. در فیلم‌هایی که تقریبا تمام کاراکترهای اصلی یک سری ابرقهرمانان غیررسمی هستند و در فیلم‌هایی که راک گچ دستش را با منقبض کردن آن می‌شکند و وین دیزل با ماشینش به مصاف با یک زیردریایی می‌رود، خیلی بهتر می‌شد اگر سایفر حضور فیزیکی‌تری می‌داشت و به صورت تن‌به‌تن با قهرمانان‌مان درگیر می‌شد. خوشبختانه هرچه صحنه‌های مربوط به دام و سایفر عبوس و تیره و تاریک هستند، هروقت داستان سراغ آنسوی جبهه می‌رود و به دار و دسته‌ی هابز می‌پردازد، در بهترین لحظاتش به سر می‌برد. یکی از خصوصیات معرفِ «سریع و خشن»ها کاراکترهایی هستند که با اینکه ته دلشان از یکدیگر خوششان می‌آید، اما چشم دیدن همدیگر را ندارند. دام و برایان (پل واکر) در چند فیلم اول مجموعه چنین رابطه‌ای داشتند. در فیلم قبلی لوک هابز هم به این دسته اضافه شد. در این قسمت از آنجایی که دام دیگر از معادله حذف شده است، خوشبختانه سازندگان حواسشان به جایگزین کردن فرد دیگری بوده است: جیسون استاتهام. بله، شخصیت دکارد شاو و برادرش آنتاگونیست‌های فیلم‌های قبلی بودند و تا آنجایی که یادم می‌آید چندتا از اعضای تیم دام را کشتند و حتی در خانه‌اش هم بمب‌گذاری کردند، اما «سریع و خشن ۸» به‌طرز تعجب‌برانگیزی طوری رفتار می‌کند که انگار فیلم‌های قبلی اتفاق نیافتاده‌اند یا حداقل درگیری برادرانِ شاو با دام یک بگومگوی ساده بوده است که با یک صلوات حل شده است! پس اینکه دکارد شاو این‌قدر راحت به یکی از اعضای کلیدی تیم دام تبدیل می‌شود کمی باورنکردنی است، اما شخصا این موضوع زیاد اذیتم نکرد. چون بده بستان‌های بین دکارد و هابز آن‌قدر بامزه و خنده‌دار هستند که اگر من هم جای سازندگان بودم بی‌خیال باورپذیری قصه می‌شدم و از این پتانسیل نهایت استفاده را می‌کردم. دکارد و هابز شاید شبیه دوتا مرد عضلانی و جدی به نظر برسند، اما رفتارشان مثل دوتا پسربچه‌ی دبستانی است که بی‌وقفه می‌خواهند روی یکدیگر را کم کنند. چه از نظر لفظی و چه از لحاظ فیزیکی. هابز مثل یک تخته سنگ غول‌پیکر و متحرک می‌ماند که به‌طرز «هالک»‌واری در مقابل حملاتی که بهش می‌شود مقاومت می‌کند و جمجمه‌ی دشمنانش را خرد می‌کند. در مقابل دکارد شاو به‌طرز «ناتاشا رومانوف‌»واری مبارزه می‌کند. یک آکروباتیک‌باز و پارکورباز حرفه‌ای که با استایل دشمنانش را سیاه و کبود می‌کند. تماشای نحوی مبارزه‌ی متفاوت آنها در سکانس فرار از زندان یکی از بهترین‌های این قسمت است. اما بهتر از آن صحنه‌ی تهدیدِ هابز (فرستادن دندان‌های دکارد به شکمش و نحوی مسواک زدن آنها) است که حتی باعث خنده‌‌ی خود دکارد هم می‌شود. خلاصه رابطه آنها آن‌قدر خوب است که از همین حالا برای فیلمی با محوریت متلک‌های دوستانه‌ی این دو نفر به یکدیگر پایه‌ام. قابل‌ذکر است که دکارد یک صحنه‌ی اکشنِ تکی که شامل محافظت از یک بچه می‌شود نیز دارد که خیلی خوب از کار درآمده است. تماشای استاتهام در حال حرف زدن با یک نوزاد وسط ریختن خونِ آدم‌بد‌ها مطمئنا جزو بهترین اکشن‌های کل مجموعه است. اما تمام بار کمیکِ فیلم به هابز و دکارد خلاصه نشده است. یکی از شخصیت‌های جدید «سریع و خشن ۸» مردی به اسم اریک با بازی اسکات ایستوود است که برای آقای هیچکس (کرت راسل) کار می‌کند. اریک به لطف بازیگر غیرکاریزماتیک و نچسبی مثل اسکات ایستوود از آن کاراکترهایی است که در کنار بقیه‌ی آدم‌های باحال جمع جایی ندارد، اما حداقل خوبی‌اش این است که قانون‌مداری بیش از اندازه و عدم آشنایی‌اش با ساز و کارِ تیم هابز باعث شده که او سوژه‌‌ی اکثر جوک‌های رومن (تایریس گیبسون) باشد. نکته‌ی جالب ماجرا این است که خود رومن هم سوژه‌ی جوک‌های تج (لوداکریس) است. نتیجه زنجیره‌‌ای است که با توجه به آگاهی کامل هرکدام از بازیگران از روابط‌شان با یکدیگر خیلی خوب کار می‌کند. رومن مدام می‌خواهد حال اریک را بگیرد و خود را باهوش و حرفه‌ای نشان بدهد، اما درست در همان لحظه تج وارد میدان می‌شود و تمام تلاش‌هایشان را نقش بر آب می‌کند. بنابراین حتی وقتی رومن پشت فرمان یک لامبورگینی نارنجی می‌نشیند هم آن‌قدر کودن‌بازی درمی‌آورد که اسباب خنده بقیه را فراهم می‌کند. البته فقط تا وقتی که او با یک حرکت خفن در پرده‌ی آخر همه را شگفت‌زده می‌کند و این صحنه به این دلیل کار می‌کند که کل فیلم صرف مقدمه‌چینی آن می‌شود. جدایی دام از گروه در این قسمت به اتمسفر تیره و تاریک و عبوسی منجر شده که با محتوای مضحک و دیوانه‌ی فیلم جفت و جور نمی‌شود حتما تا حالا می‌دانید که کله‌خراب‌ترین سکانس «سریع و خشن ۸»، تعقیب و گریز یک زیردریایی اتمی با ماشین‌‌بازهایمان روی یک خلیج یخ‌زده است. چرا که تمام تبلیغات فیلم روی این سکانس تمرکز کرده بودند. داریم درباره‌ی سکانسی حرف می‌زنیم که قلب این فیلم است و اگر بد از آب در می‌آمد، مطمئنا روی کل اثر تاثیر منفی جبران‌ناپذیری می‌گذاشت. اما خوشبختانه چنین اتفاقی نیافتاده است. سکانس زیردریایی به راحتی می‌تواند لقب جنون‌آمیزترین سکانس کل مجموعه را به دست بیاورد. با تعقیب و گریزی طرفیم که نه تنها در منطق یک فیلم سینمایی نمی‌گنجد و بیشتر شاهد نمونه‌های آن در بازی‌های ویدیویی بوده‌ایم، بلکه کم و بیش شبیه یک بازی ویدیویی مسابقه‌ای هم کارگردانی شده است. نتیجه این است که شخصا احساس می‌کردم در حال تماشای نسخه‌ی جدید بازی قدرندیده‌ی Split/Second هستم. در آن بازی هم با یک سری ماشین‌های خوشگل در عجیب‌ترین مکان‌ها مسابقه می‌دهیم و برای نابود کردن حریف‌مان، توانایی ترکاندن ساختمان‌ها و سدها و پمپ بنزین‌ها و هزارجور چیز دیگر را داریم. و شخصا در طول این سکانس به‌طرز لذت‌بخشی یاد این بازی افتادم. مخصوصا با توجه به اینکه فرم کارگردانی اف. گری گری با کارگردانان قبلی مجموعه فرق می‌کند. برخلاف جاستین لین و جیمز وان که سعی می‌کردند اکشن‌ها را با کات‌های پرتعداد، تند و سریع و روان به تصویر بکشند، گری روی قدرت و وزن و سنگینی ماشین‌ها در سکانس‌های اکشن و برخوردها و تصادف‌ها تاکید می‌کند. او به جای شتاب و چابکی ماشین‌ها روی شدت ضربات آنها به یکدیگر تمرکز می‌کند و اگر لازم باشد برای هرچه بهتر منتقل کردن آن به استفاده از اسلوموشن هم رو می‌آورد. چه وقتی که در یکی از سکانس‌های میانی ماشین‌های طبقات مختلف یک پارکینگ در خیابان سقوط می‌کنند و چه وقتی که راک با ماشین مجهز به برف‌روبش از ناکجا آباد ظاهر می‌شود و ماشین دشمنانش را درو می‌کند. شاید اکشن‌های ماشینی «سریع و خشن ۸» پرسرعت‌تر و خوشگل‌تر از فیلم‌های قبلی نباشند،‌ اما جای خالی آنها با انرژی وحشیانه و قدرتمندی پر شده است. یکی از چیزهایی که همیشه یکی از نکات اعصاب‌خرد‌کنِ قسمت‌های اخیر مجموعه بوده و در قسمت هشتم به درجه‌ی غیرقابل‌تحملی می‌رسد عدم اعتقاد سازندگان به پرداخت غیرعلنی به تم‌های داستانی‌شان است. سری «سریع و خشن» همیشه درباره‌ی یک تم مشترک و تکرارشونده بوده است و آن هم این است که این خلافکارانِ سارقِ ماشین که حالا به ابرقهرمانان ناجی دنیا تبدیل شده‌اند یک «خانواده» هستند. کلمه‌ی «خانواده» آن‌قدر توسط کاراکترهای مختلف در «سریع و خشن ۸» تکرار می‌شود که گویی تماشاگران بعد از هشت فیلم از این تم خبر ندارند و کماکان باید شیرفهم شوند. وقتی یکی از کاراکترها انگیزه‌ی جدید دام را زیر سوال می‌برد، دیگران ناراحت می‌شوند و جواب می‌دهند که او هیچ‌وقت به «خانواده‌»‌اش پشت نمی‌کند. وقتی تیم با یک ماموریت خطرناک روبه‌رو می‌شود، جواب همه این است که به خاطر «خانواده» باید آن را قبول کرد. و بله وقتی یکی از دشمنان قبلی‌تان با شما همراه می‌شود تا دشمن جدیدتان را شکست دهید، او سر از میز غذای خانوادگی‌تان در می‌آورد. تمام قسمت‌های «سریع و خشن» به مصنوعی‌ترین شکل ممکن درباره‌ی خانواده بوده است. و اگر فکر می‌کنید تم خانواده در قسمت هشتم کمرنگ‌تر از گذشته شده کافی است نگاهی به شعار تبلیغاتی فیلم (دیگر خانواده‌ای وجود ندارد) بیاندازید تا متوجه شوید نه تنها کمرنگ نشده، بلکه پررنگ‌تر از همیشه هم شده است. مشکل هم این است که اگر حرف جالب و تازه‌ای برای گفتن نداشته باشید، تکرار کلمه‌ی «خانواده» باعث وقوع اتفاق خاصی نمی‌شود. از این جهت هروقت دوربین روی چشمانِ خیس دام که در حال دکلمه‌گویی درباره‌ی اهمیت خانواده است زوم می‌کند فیلم در بدترین لحظاتش به سر می‌برد. انتظار می‌رود اتاق نویسندگان بعد از این همه سال، یا دنبال داستان تازه‌نفسی برای روایت در این حوزه بگردند یا آن را به گوشه برانند و تا آنجا که می‌توانند از این حربه‌های ملودراماتیک/سوپ اوپرایی فاصله بگیرند که در مغایرتِ کامل با ماهیتِ دیوانه‌وار این فیلم‌ها قرار می‌گیرد. مسئله وقتی بدتر ‌می‌شود که کاراکترها با وجود خانواده خانواده کردن‌هایشان، هیچ ارزشی برای جان انسان‌ها قائل نمی‌شوند. درگیری قهرمانان‌مان در خیابان‌های شلوغ نیویورک و تخریب ماشین‌های بی‌شماری که تعداد کشته‌ها و زخمی‌هایش می‌تواند به صدها نفر برسد نادیده گرفته می‌شود و حمله‌ی آنها به پایگاه سری حامل زیردریایی اتمی در روسیه باعث کشته شدن نگهبانان روسی زیادی می‌شود که فقط دارند وظیفه‌شان را انجام می‌دهند. اما قهرمانان‌مان خیلی راحت تفنگ‌هایشان را به سمت آنها نشانه می‌گیرند و شلیک می‌کنند یا در تعقیب و گریزها ماشین‌هایشان را با هیجان منفجر می‌کنند. و نه تنها به هیچ‌وجه اشاره‌ای به کشته شدن این آدم‌های بی‌گناه نمی‌کنند، بلکه اتفاقا از ترکاندن ماشین‌های آنها ذوق هم می‌کنند. آخرین‌باری که این همه آدم در یک فیلم بدون اینکه جدی گرفته شوند کشته شدند پایان‌بندی «مرد پولادین» (Man of Steel) بود. این باعث شده تلاشِ قهرمانانِ «سریع و خشن ۸» برای محافظت از خانواده و دوستانشان بیشتر از اینکه تنش‌زا و عاطفی احساس شود، خنده‌دار باشد. این موضوع نه تنها از لحاظ داستانی به فیلم ضربه زده، بلکه باعث شده تا شخصا با تمام وجود نتوانم غرق اکشن‌هایی که قهرمانان‌مان با افرادی به غیر مزدورهای سایفر درگیر می‌شوند شوم و بله، سکانس پایان‌بندی فیلم هم یکی از آنهاست. در نهایت «سریع و خشن ۸» شاید دو-سه‌تا صحنه‌ی کمیک و ست‌پیس جالب و به‌یادماندنی داشته باشد، اما روی هم رفته در آن دسته دنباله‌هایی قرار می‌گیرد که وجودش را توجیه نمی‌کند و فقط به این دلیل چراغ سبز گرفته که فیلم قبلی یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار فروخته بود. باز دوباره با ماجرای تکراری خانواده و نجات دنیا طرفیم که جدا شدن دام از گروهش، کمبود اکشن‌های خلاقانه قبل از فینال، عدم وجود یک آنتاگونیست قوی و کشتن آدم‌های بی‌گناه بدون توجه به عواقبش آن را به قسمت ضعیفی نسبت به گذشته تبدیل کرده است. در نتیجه باید به مقدمه‌ی متن برگردم و به آن کسانی که از این فیلم ابراز بیزاری کرده بودند بگویم که «سریع و خشن ۸» به خاطر اینکه درباره‌ی مسابقه‌ی یک لامبورگینی و تانک و ماشین برف‌روب با یک زیردریایی اتمی است فیلم بدی نیست، بلکه به دلایل بالا فیلم ضعیفی در مقایسه با قسمت‌های قبل است. کماکان قسمت پنجم و ششم در رده‌ی اول بهترین‌های مجموعه قرار می‌گیرند و «سریع و خشن ۸» به عنوان آغازکننده‌ی سه‌گانه‌ی احتمالی جدید مجموعه، یک قدم رو به عقب محسوب می‌شود.
  15. ماکان بند میگه هر بار این درو محکم نبند نرو این چشمای ترو نکن تو بدترو قشنگ معلومه نگران نفله شدن در ماشینشه! خو برادر من باهاش مدارا کن عصبانی نشه بزنه در ماشینتو داغون کنه! والا _________________________________________________________________________________________ با یکی از دوستام رفته بودیم خونه ی یکی دیگه از دوستام. اتاقش حسابی به هم ریخته و پر اشغال بود. ما رفتیم نشستیم PES بزنیم. دوستمم شروع کرد به جاروبرقی کشیدن اتاق. ما همینطور که بازی میکردیم تک و توک تخمه هم میخوردیم. یهو من یه شوت از راه دور زدم که خورد به تیر دروازه، دوست بیچاره ی منم که داشت تو همون لحظه تخمه میخورد، هول شد پوست تخمه پرید تو حلقش. آقا این بدبخت شروع کرد به دست و پا زدن. دوستم جاروبرقی رو انداخت پایین و رفت آب بیاره. منم همراش رفتم که یه تیکه نونی چیزی بیارم که بخوره شاید پوست تخمه رو ببره پایین. خلاصه وقتی برگشتیم تو اتاق خشک شدیم! دوستم جارو برقی رو گرفته بود و لولشو گذاشته بود تو حلقش!!!!! گفتیم چیکار میکنی؟! گفت میخوام پوست تخمه رو درش بیارم!!! ما هم بیخیال خفگی طرف شدیم و پخش زمین شدیم! خدایا… این دوستان مبتکر و خلاق رو از ما نگیر! ___________________________________________________________________________________________________________________________________________________ خود آمریکایی ها هَنوز فصل جدید سریال گیم آف ترونز رو ندیدن اونوقت لینک دانلود همه کیفیتاش تو سایتای فارسی و تلگرام بین همه پَخش شده اونم با زیرنویس