ℐℓƴα 💪 ಠ_ಠ 🇱🇷

عضو
  • تعداد ارسال ها

    242
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    4

آخرین بار برد در ℐℓƴα 💪 ಠ_ಠ 🇱🇷

ℐℓƴα 💪 ಠ_ಠ 🇱🇷 بیشترین تعداد پسند مطالب را دارد!

اعتبار در تالار

245 متوسط

11 دنبال کننده

درباره ℐℓƴα 💪 ಠ_ಠ 🇱🇷

  • درجه
    عضو
  • تاریخ تولد 01/14/1997

اطلاعات شخصی

  • محل زندگی
    زیر سایه خدا
  • علایق
    خداا

بازی هایی که عضوم

  • اکانت مستر90
    http://mr90.ir/profile/nWaSZWZo/%D8%A2%D8%B2%D9%84%D9%80%DA%AF%D9%80%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%80%D8%A7

آخرین بازدید کنندگان نمایه

601 بازدید کننده نمایه
  1. 13754231-1381-l_500x200_500x200.jpg

    1. ممدی

      ممدی

      سبلا

      م

      م

      م

      م

      م

       

      م

      م

      م

      م

       

      م

      م

       

      مم

       

      م

      م

       

      م

      م

      م

       

      م

      م

      م

       

      م

      م

      م

      مم

       

       

      خ

      خ

       

      خ

      خ

      خ

      خ

      خ

       

      خ

      خ

      خ

       

      خ

      خ

      خ

       

      خ

      خ

      خ

      خ

      خ

       

  2. به نظر تو کی کاربر نمونه اذر ماه میشه؟

    1. ℐℓƴα 💪 ಠ_ಠ 🇱🇷
    2. Rap Boy
    3. ممدی

      ممدی

      شتر در خواب بیند پنبه دانه 

  3. من خدا را دارم کوله بارم بر دوش سفری می باید سفری تا ته تنهایی محض هر کجا لرزیدم هر کجا ترسیدم فقط و فقط گفتم “من خدا را دارم”
  4. برایم نوشته بود : گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمی رسند شاید چون آرزوهایم بلندند … ولی درخت سرسبز و شاداب صبرم می گوید : امیدی هست چون خدایی هست … آری و چه زیبا نوشته بود ! همواره با خود تکرار میکنم امیدی هست ؛ چون خدایی هست …
  5. مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست درخواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. مرد دوم پاسخ داد: "من شیطان هستم". مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد: من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم. وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهتان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانوانده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من از سالم رسیدن شما را به مسجد مطمئن شدم.
  6. چگونه استـــ حال من… با غمـــ ها می سازمــــ… باکنایه ها می سوزمــــــــــ… به آدم هایی که مرا شکستند لبخند می زنمـــــــــ… لبخندی تـــلخـــــــ…. خــــــــــداونــــــــــــــــــــدا… می شود بگویی کجای این دنیـــــــــــــا جای من استــــــــ… از تــــــــــــــو و دنـــیایی که آفـــــــــــریدی فقط در اعماق زمینـــــ اندازه یه قـــــــبر فقط یک قبـــــــــــــــر… در دور تـــــــــــرین نقطه جــــــهانــــ می خــــــــــــواهمـــــــــ خــــــــدایـــــا خــــــسته ام خــــــستهـــــــ…
  7. پرسپولیسی هستی یا استقلالی؟؟

  8. سلام بر کاربر نمونه ماه بزرگ وار میگم فله ای زدی ها :tw_kiss_wink:

    1. мαнde ʝɾ

      мαнde ʝɾ

      سلام

      اره دیگ یکی از مزایاش اینه که ی ماه هویجیی xD

      ایشالله شما هم میشی ;)

  9. دهقانی در اصفهان، به در خانه ی خواجه بهاالدین صاحب دیوان رفت. با خواجه سرا گفت که با خواجه بگوی که: خدا بیرون نشسته است با تو کاری دارد. او با خواجه بهاادین بگفت؛ به احضار او فرمان داد، چون در آمد، پرسید: که تو خدایی؟ گفت: آری؟ گفت چگونه؟ گفت: من پیش از این ده خدا، باغ خدا و خانه خدا بودم. نائبان و عاملان تو، ده و باغ و خانه از من به ظلم بگرفتند، اکنون تنها خدا ماند!
  10. سلامـ خوبیـ؟ چه خبر؟ اسمـ؟ سنـ؟ شهر؟ لقبـ؟ طرفدار کدوم تیم ایرانیـ؟ طرفدار کدوم تیم خاجیـ؟ بهترین سریالـ؟ بهترین بازیگر ایرانیـ؟ بهترین بازیگر خارجیـ؟ خب تموم شد. تا برنامه بعد خدافظ